گاهي سخت دلتنگ مي شوم، دلتنگ چيزهاي ساده و صميمي
. .
.
...دلم براي دوستي تنگ مي شود
...دوستي كه نگران و مرددم نمي كرد و نمي ترساندم
...دوستي كه نگران و مرددم نمي كرد و نمي ترساندم
...دوستي هايي كه يكي در ميان دشمني نمي شدند
...حالا يكي در ميان پيام عشق و نفرت ميآید
...حالا يكي در ميان پيام عشق و نفرت ميآید
.
.
.
مریم سپاسی
********************************
:پیام های دوستان
سعید رضا
شاید زیبا ترین روش آن باشد
که پیام های عشق را با قلم محبت
در دفتر جان مان حک و یادداشت کنیم و
در مقابل پیام های نفرت را
خط زده، پاره کرده و
در زباله دان روزهای رفته
بیاندازیم تا فراموش گردند
رامین رحیمی
به باورم هرچه دست دلتنگي هايمان به سوي چيزهايي ساده و صميمي دراز شود كه( روزي وجود داشته اند اما اينك تبديل به ياد واره و يا افسانه يي شده اند؛ )آوار دلتنگي و حسرت آن دوستي هاو نبودشان،بيشتر بر سرمان فرو مي ريزد
من كه اين گونه سنگيني آن آوار را حس مي كنم
فریدون
دلتنگم
و با هیچکسم
میل سخن نیست
کس
در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن
با دل آسوده توان کرد
آزرده دلان
را سر گلگشت چمن نیست
وحشی بافقی
مریم
واژگان سنگين و سرد خريداري ندارند.. چه برسد كه سودايي در كار نباشد. ... رفتنيه..اما عاشقانهها خواهند ماند.
كمي تا قسمتي ابر در آسمان هست. نيست؟؟
سیاوش
مرز عشق و نفرت به باريكي نخ و به عمق درياست شايد عشق نفرت انگيز ديگران در مورد ما جاي تامل داره و شناختش سخت






