۱۸ آذر ۱۳۸۵

گاهي سخت دلتنگ مي شوم، دلتنگ چيزهاي ساده و صميمي
. .
.
...دلم براي دوستي تنگ مي شود
...دوستي كه نگران و مرددم نمي كرد و نمي ترساندم
...دوستي هايي كه يكي در ميان دشمني نمي شدند
...حالا يكي در ميان پيام عشق و نفرت مي‌آید
.
.
.
مریم سپاسی
********************************
:پیام های دوستان
سعید رضا
شاید زیبا ترین روش آن باشد
که پیام های عشق را با قلم محبت
در دفتر جان مان حک و یادداشت کنیم و
در مقابل پیام های نفرت را
خط زده، پاره کرده و
در زباله دان روزهای رفته
بیاندازیم تا فراموش گردند
رامین رحیمی
به باورم هرچه دست دلتنگي هايمان به سوي چيزهايي ساده و صميمي دراز شود كه( روزي وجود داشته اند اما اينك تبديل به ياد واره و يا افسانه يي شده اند؛ )آوار دلتنگي و حسرت آن دوستي هاو نبودشان،بيشتر بر سرمان فرو مي ريزد
من كه اين گونه سنگيني آن آوار را حس مي كنم
فریدون
دلتنگم
و با هیچکسم
میل سخن نیست
کس
در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن
با دل آسوده توان کرد
آزرده دلان
را سر گلگشت چمن نیست
وحشی بافقی
مریم
واژگان سنگين و سرد خريداري ندارند.. چه برسد كه سودايي در كار نباشد. ... رفتنيه..اما عاشقانه‌ها خواهند ماند.
كمي تا قسمتي ابر در آسمان هست. نيست؟؟
سیاوش
مرز عشق و نفرت به باريكي نخ و به عمق درياست شايد عشق نفرت انگيز ديگران در مورد ما جاي تامل داره و شناختش سخت

۸ آذر ۱۳۸۵

دلکش و پرویز یاحقی در همسایگی هم بودند

امروز می خواستم یک عکس از برفای آب شده تو خیابونا بگیرم از اینجا رد میشدم برام خاطره انگیز بود .این عکسو در کمال بی هنری عکاسی گرفتم
اینجا یکی از کوچه های جردن است خونه ی سمت راست نمای آجری طبقه آخر دلکش زندگی می کرد گاهی با عصا میومد رو تراس سمت چپ هم، همین ساختمون دو طبقه پرویز یاحقی زندگی می کنه
.

۷ آذر ۱۳۸۵

درس انگلیسی


اون زمان که ما رفتیم دبیرستان، کلاس هفتم که بودیم
همکلاسیهای ما همه لات و لوت و خِت و خِراب بودن. مثلا ده پونزه نفری ، دوهفته ای می رفتن مشهدو یه قرون خرج نمی کردن.همش با چاقو کشی و گردن کلفتی می گذروندن.
اون موقع کسی انگلیسی بلد نبود.حق حضور در جلسه بیست و پنج صدم نمره داشت..یعنی اگر می رفتی سر جلسه بیست و پنج صدم بهت نمره می دادن.همه هم یک! یک ونیم! می گرفتن.کسی انگلیسی بلد نبود تازه اگر هم کسی می خواست یاد بگیره بقیه مسخره ش می کردن و بهش می گفتن :برو بابا سوسول!! ا
.معلمه هم درس می داد و نمی داد، می گذروند .
اگر کسی انگلیسی 12 می گرفت خبرش تو شهرمثل توپ می ترکید
بچه ها هم همه هیکلا بزرگ!ا
مجتبی سلیمانی گردن کلفت و چاقو کش بود سر یکی از امتحانا یکیو آورد جفت خودش .بهش گفت که باید به من برسونی!ا
:سر جلسه امتحان آقای نور محمدی خدا بیامرز بلند گفت بنویسید
This --is-- a--- book
: تقلب رسان هم با صدایی از ته گلو گفت
T---H---I---S ـ بَنویس
:مجتبی سلیمانی هم با صدایی از ته گلو(ولی بلند) جوری که کسی نشنونه با قلدری گفت
ـ «تی » چه جـورَه !!؟؟
______
:سیاوش
نازم به خرابات كه اهلش اهل است
گر نيك نظر كني بدش هم سهل است
از مدرسه نامد به برون يكي اهل دلي
ويران شود اين خرابه دارالجهل است
_____

صحنه ای از فیلم قیصر در خور موضوع
:این عکس هم برای سند باد اضافه می شود که نوشته
. من یادم افتاد وقتی دبیرستان بودیم همش در حال حمل جنازه و مراسم تدفین بودیم
.یادی هم از بهروز وثوقی و فیلم قیصربه کارگردانی مسعود کیمیایی شد
يكي از اتفاقات مهم در حضور هنري وثوقي در سالهاي اخير جايزه اي است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس كيارستمي اهدا كردند و او نيز تقديم وثوقي كرد.

عکس از سالار

۶ آذر ۱۳۸۵

. با تشکر از سند باد گرامی که این عکس را برایم ارسال کرده است

رند یعنی چه؟

واژه‌ی «رند»، در«فرهنگ معین» از جمله چنین تعریف شده است:ا
ا«زیرک و حیله‌گر، آن که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سالم باشد، آن که شراب نیستی دهد و نقد هستی سالک بستاند..» ا
و در فرهنگ «دهخدا» اینگونه آمده است: ا
ا«...ایشان را از این جهت رند خوانند که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سلامت باشد. بر گروهی گویند. منکری که انکار او از امور شرعیه از زیرکی باشد نه از جهل. هوشمند و باهوش و هوشیار. آن که با تیزبینی و ذکاوت خاص مرائیان و سالوسان را چنانکه هستند، شناسد. نه چون مردم عامی. ا

برگرفته از سایت در سایه روشن کلام


تهران پاییز85


۵ آذر ۱۳۸۵

11

1946-IRAN


امروز پنجم آذراست .دراین روزسال 1354 (شماره 11) اقدس این دنیا را ترک گفت. اقدس مادرم بود.
این عکس پنج سال پیش از استرالیا به امریکا ایمیل شد .یک جدول ضمیمه ی عکس بود که در آن نوشته شده بود:
11-Aghdas
بعد از آن کلیه ستونها خالی بود
صاحب عکس می خواست از پدرم بپرسد اقدس کجاست ؟ در آن سن او اقدس را دوست داشت و می خواست وقتی بزرگ شد با ازدواج کند. پدرم به او گفت "اقدس زن من بود و 25 سال پیش بر اثر سرطان خون فوت کرد".ا
انگار همین دیروز بود که رفت.غم از دست دادنش هیچگاه کهنه نشد.ا
یادش همیشه زنده است.ا

۲۸ آبان ۱۳۸۵

زندگی دوم مجازی؛ تجربه ای تازه در دنیای اینترنت






:چندی پیش مطلبی خواندم که بسیار برایم جالب بود چند جمله ای از آن را انتخاب کردم



بیل تامپسون

ما هنوز در مراحل نخست پدیداری فضای آن لاین قابل استفاده هستیم، بنابراین چاره ای نداریم جز آن که با بازی در آن، کودکی دومی را به جای زندگی دوم اینترنتی، تجربه کنیم.ا

اهمیت دنیای مجازی در زندگی روزمره ما چنان است که دست کم گرفتن آن به سادگی ممکن نیست.ا

زندگی دوم" چیزی بیشتر از این هاست. جایی است که فن آوری و ارتباط اجتماعی در فضای مجازی مجالی برای آزمون می یابد.ا"
زندگی دوم به مردم امکان تجربه زندگی در یک دنیای مجازی با شخصیت های ساخته خودشان را می دهد.ا