۳ آبان ۱۳۸۸

تماشای تلخ



در شهر می گشتم این بار چهره ی شهر برایم به گونه ای دیگر بود، به دنبال کارگرانی می گشتم که چند ماه پیش از کارخانه اخراج شده بودند به چهره ی یکایکشان نگاه می کردم : تو همکارم بودی؟
نمی دانم ! هیچ یک را از نزدیک ندیده و نمی شناختم،ولی وجودشان در شهر احساس می شد.
فاصله ی مهمانسرا تا ساختمان اداری باید از فضای سبز ی می گذشتم درختهای چنار دو طرف خیابان محوطه، به سوی هم دست دراز کرده بودند ، به زودی شاخه هایشان در هم می رفت. درختها هم از نبود هشتصد کارگر با تو حرف می زدند.
سال ها ساختن و رشد و تولید کارخانه را با لذت فراوان به تماشا نشستم ، من هم گوشه ی کوچکی از این ساختن بودم، سا ل های جوانی را به کار زیاد برای راه اندازی و نگهداری سیستم های کامپیوتری اینجا پرداختم هم اکنون همه ی آنها در مقابل چشمانم در حال فرو پاشی است . نیمی از ماشین آلات خاموش شده اند و شغل هشتصد کارگر از دستشان رفت.... روح سرگردان کارگران بدون شغل در لابلای درختان سرو ، چنار و بید و.. در فضای سالن ها میان ماشین های خاموش می چرخید .پاره ای از روح سرگشته آنها را به همراه فکر پریشان همسرانشان همراه با اندیشیدن به فضای آینده فرزندانشان را همراه خود تحفه آورده ام...


۲۳ مهر ۱۳۸۸

۱۸ مهر ۱۳۸۸

طلسم جذب محبت




با خواندن طنز "طلسم جذب محبت ..." در وبلاگ بعد از بیست و سه ابتدا خندیدم ولی تلخی طنز ایشان ، چهره ی زنی 55 ساله را در ذهنم ، نقش زد. در یک روز سرد زمستان گذشته آمده بود و قدم می زد از دور به من نگاه می کرد کم کم نزدیک آمد کمی که صحبت کردیم خواست باهم قدم بزنیم ، بسیار ساده بود، چهره اش دلنشین بود.جذب خودمانی بودنش شده بودم همراهش رفتم. همسرش پس از 35 سال زندگی مشترک، زن جوانی اختیار کرده بود . بسیار کلافه بود نمی دانست چه کند. دیگر او را تا تابستان ندیدم. در آن روز ، شاد و سرحال آمد و از دور برایم دست تکان می داد و اشاره کرد که برویم روی یک نیمکت بنشینیم، چهره اش خیلی برایم آشنا بود،بی اختیار رفتم. صدایش را که شنیدم یاد آن روز زنده شد.
خبرهای انتخابات داغ بود و در مورد اوضاع روز کلی حرف زدیم خیلی سرحال بود. حرفها دوباره رفت به سراغ همان مشکل خانوادگی اش.
پرسیدم :چهره ت خندانه همسرت به خانه برگشته؟


گفت: من خیلی دنبال طلسم و جادو و... بودم نمی دونی تا چه شهرهایی برای گرفتن طلسم محبت رفتم و چه شهرهای زیارتی که نرفتم هیچ کدوم به درد نخوردکه هیچ ،روز به روز هم بدتر شدم. چند وقتیه میرم یه جایی که یه مسیحی حرف میزنه اون همه ش میگه دلاتونو پر عشق کنید و دوست بدارید تا دوستتان داشته باشند. راستی همه ش تقصیر این دین ماست که به مرد اجازه میده بره یه زن دیگه بگیره اگر مسیحی بودیم که همون اول سر عقد می گفت شما یک روح هستید در دو جسم در غم و شادی و بدی و خوبی داشتن و نداشتن با هم و برای هم هستید نه اینکه بگه اینقدر مهرت بفرما برو خونه شوهر. نمی دونی چقدر خانومای با چادر و مقنعه و.. میان تو اون جلسه ها! برای اینکه حاجتشون اونجا گرفتن ...
....
ادامه ی داستان را در جامعه بخوانید...




۱۵ مهر ۱۳۸۸

هنر همیشه بر حق بودن - آرتور شوپنهاور2


در ادامه ی یادداشت های از کتاب «هنر همیشه بر حق بودن» اثر شوپنهاور و ادامه تایید سخن فریدون گرامی بر یکی از راهها، که "...، شگردی است که اکثر سیاستمداران کهنه کار و رهبران دیکتاتور برای بقای خود در این دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه به کار می برند. و جهانی این چنین پر از معضلات فردی و اجتماعی بوجود آورده اند. " قسمت هایی از کتاب را در ادامه می خوانیم:


«.. جدل چندان ربطی به حقیقت ندارد، درست همانطور که وقتی منازعه ای به دوئل می آنجامد، استاد شمشیر بازی چندان کاری ندارد که حق با کیست . دوئل چیزی نیست جز حمله و دفاع . هنر شمشیربازی فکری نیز همین است...»

در ادامه سه راه دیگر پیشنهادی از 38 راه :

1-به جای دلیل به مرجع متوسل شو

این ترفند عبارت است از توسل به مرجع به جای دلیل ، با استفاده از مرجعی در خور میزان خصم.

.. اگر موضع تو موُ یٌد به نظر مرجعی باشد که خصمت به او احترام می گذارد، به کار گیری این ترفند آسان است، اگر....(در اینجا شوپنهاور انواع مرجع شناسی خصم را بر می شمرد و آن را بسته یه درجه ی دانش خصم می داند که فکر می کنم آوردن همین یک بند برای ما ایرانی ها کافی باشد) در ادامه می نویسد:

بی سوادها برای لفاظی با کلمات یونانی یا لاتین احترام خاصی قائلند....

2-به رغم شکست مدعی پیروزی شو

2-حرفش را قطع کن،توی حرفش بدو،بحث را منحرف کن

این دو راه نیازی به آوردن جمله های شوپنهاور ندارد، خودمان به خوبی با آن آشنا هستیم.


گفتارهای نیک خود را اینجا بنویسید

۱۳ مهر ۱۳۸۸

هنر همیشه بر حق بودن - آرتور شوپنهاور

در میان کتاب های کامپیوتر کتابخانه، نام شوپنهاور را جستجو کردم تنها نام «هنر همیشه بر حق بودن » بر صفحه نمایان شد. کتاب را که می خوانم بیش ازهمه مناظره های انتخاباتی رییس جمهوری در ذهنم رژه می روند .
شوپنهاور می نویسد«هنر مجادله عبارت است از هنر مباحثه به گونه ای که شخص، فارغ از درستی یا نادرستی موضعش، از آن عقب نشینی نکند». پس از مقدمه ای بسیار خواندنی «38 راه برای پیروزی هنگامی که شکست خورده اید» را پیشنهادمی کند. با آوردن یکی از این راهها در اینجا ،سخن بیشتر در باره ی این کتاب را به چند یادداشت دیگر وا می گذارم .
.
.


حضار را متقاعد کن، نه خصم را
این ترفند به ویژه وقتی عملی است که دو عالِم در حضور عوام با یکدیگر بحث کنند. اگر هیچ دلیل ردی نداری، می توانی دلیل ردی سرهم کنی که خطاب به حضار باشد، به عبارت دیگر می توانی مخالفت بی ارزشی را مطرح کنی که فقط اهل فن به بی ارزشی آن پی می برد. گر چه خصمت اهل فن است ولی حضارت اهل فن نیستند و ، بنابراین، به نظر آن ها، خصمت مغلوب شده است، به خصوص اگر مخالفت تو او را در وضعیت مضحکی قرار دهد.