عکس از سایت باشگاه نجوم تهران
مشغول تماشای اخبار بودم ،به آنجایی رسیده بود که باید کانال عوض میشد تا بتوانی مقابل تلویزیون بنشینی در شبکه یک داریوش ارجمند مقابل شخص دیگری نشسته بود کمی گوش کردم میخکوب شدم طرف مقابل دکتر کزازی بود با خودم می گفتم چطور می تونه اینجوری حرف بزنه؟ مثل اینکه داره از روی یک نوشته می خونه! یعنی فارسی اینقدر شیرینه!!باورم نمی شد. به راستی "فارسی شکر است "را با تمام وجود احساس کردم.اصلا "قند پارسی" بود. حالا که فکر می کنم می بینم چرا من که در ایران زندگی می کنم باید ازنحوه ی حرف زدن یک همزبان انگشت به دهان بمانم .در پایان مجری(داریوش ارجمند) هم که بسیار لذت برده بود از آقای کزازی پرسید.استاد شما که اینقدر از کلمات پارسی استفاده می کنید آیا شده که کم بیارید و از کلمات دیگه استفاده کنید .جواب داد بله گاهی کلمات غیر فارسی قشنگ تر هستند نمونه ی سخنان استاد را در اینجا می آورم

اما آنچه مرا به نگارش این یادداشت برانگیخت ، واپسین جمله درآن نوشتار است که نویسنده در آن از من گلایه کرده است که دبیرجشنواره بوده ام اما نتوانسته ام پایانی خوش را برای آن رقم بزنم .
پایان ناخوش جشنواره نیزآن است که سخنوران و سروده هایی برگزیده شده اند که شایستگی نداشته اند ؛ سروده هایی ناسخته و ناشیوا که پیشنیه آنها نیزپیوندی با زمینه جشنواره که " ایران " است نمی توانند داشت .
آنچه من در این یادداشت باز خواهم نمود همان است که درسخنرانی خویش در بزم و آیین جشنواره نیز گفته ام : پیوند و همکاری من با جشنواره همکاری و پیوندی نمادین بوده است و من به هیچ روی ، در گزینش سروده ها ، نقش و کارکردی نداشته ام ؛ نیز اگربرای نخستین باردبیری جشنواره ای را پذیرفته ام که بی گمان واپسین بار نیز خواهد بود ، به پاس آن بوده است که این جشنواره با نام سپند و گرامی ایران برگزار می شده است.
اگر سروده ای سست و ناتندرست به زیان ایران و درستیز و دشمنی با آن در جایی به چاپ رسیده است ، من یکسره ازآن نا آگاهم و ازپلشتی و آلایش دامان درمی کشم و به خشم و خروش ، بانگ برمی کشم که : دشمن ایران ، هرکه باشد ، دیوخویی است پتیاره ، ازدیگر سوی ، دشمن ایران به هیچ روی یار و دوستدار ادب نیز نمی تواند بود ؛ ایران سرزمین سپند سخن است و بهشت برین شیوا سخنی و شکرشکنی در پهنه گیتی .
از آن است که دشمن ایران به ناچار دشمن سخن و ادب نیزهست ، واپسین نکته این است : دشمن ایران ، این سرزمین فر و فرهنگ و فرهیختگی ، جزاهرمن نمی تواند بود .
* دکتر میرجلال الدین کزازی مرداد 85
آن تازش و بيم انگيزی که هفتاد سال پيش زبان فارسی با آن روبه رو بود، امروز بيش از گذشته ديده می شود. آن هم برای اين است که در اين چند دهه، جهان به يکبارگی دگرگون شده است. امروز در روزگار چيرگی رسانه ها به سر می بريم و در پی آن با فرهنگ رسانه ای روبه رو هستيم که فرهنگی بومی وآشنا نيست و در سرشت و ساختار خود، تاختن و گزند رساندن را نهفته است. بنابراين کار فرهنگستان و هر نهادی که بايد پاسدار زبان فارسی باشد، ده ها بار دشوارتر از گذشته است
لینکهای مفید
***
عربی تنها یک نوع زبان است، ولی پارسی مانند شیرینی است ؛ این جملهایست معروف منتسب به یکی از ایرانشناسان هلندی به نام تایدنس
***
ای دوست گنـــجینه پارسی را عزت بنه
بر خط و زبا ن و فرهنگ خود شوکت بنه
مگذار هویت من و تو درین روز گار ویرانه شود
مگذار گنجینه ادب بر من و تو افسانه شود
از شعر و ادب و عشق سخن باید گفت
این پند را در ذهن نسل جوان باید نهفت
از خط و زبان پارسی ای عشق با من سخن بگو
ازین سخن بسیار در هر دیار و انچمن با من بگو