‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها

۲۹ آذر ۱۳۸۶

فریاد مورچه ها



هفت دریا را طی کردم
از هفت قله صعود کردم
از همه دره ها پایین رفتم
به همه عمق ها فرو رفتم
از همه فصل ها گذشتم
به دور دنیا سفر کردم
ووقتی به خانه برگشتم
شرم کردن از دیدن
همه دنیا بر شبنمی ریز
....بر برگ گل باغچه ام

از فیلمنامه فریاد مورچه ها

امروز این فیلم را دیدم. تا کنون نقدها ی زیادی خوانده و عکس های زیادی دیده بودم ولی هیچ یک مانند دیدن فیلم نمی شود.مخملباف در این فیلم نگاهی انتقادی به گاندی و جامعه ی هندوستان دارد. ـ

۲۰ خرداد ۱۳۸۵

Crash


...........................
در آغاز فيلم با يك تيتراژ خوب متوجه مي شويم كه با يك فيلم جدي رو به رو هستيم و صدايي را مي شنويم كه احساس خود را بيان مي كند :" ما آن قدر به تماس نياز داريم كه به همديگر مي كوبيم تا ببينيم چه احساسي به ما دست مي دهد. " گوينده اين جملات ، بافت طبقاتي و چند مليتي لوس انجلس را عامل اين ايزولگي مي داند. اين كه مرزها و شكاف هاي بين سياهان، سفيد ها ، هيسپنيك ها، چيني ها و ايراني ها آن قدر عميق اند كه هر كدام دنياي خود را دارند و از تماس با هم محرو م اند و همانطور كه فيلم اشاره مي كند از پشت شيشه هاي ماشين ها شان همديگر را مي بينند. هر كدام از آن ها ديگري را تحقير مي كند و خود را اگر نه برتر كه حداقل بهتر مي داند. همه خود را شهروندان آمريكايي مي دانند كه كسي نبايد آن ها را تحقير كند اما همديگر را تحقير مي كنند. در صحنه خريدن اسلحه توسط فرهاد مغازه دار ايراني برخورد تحقير كننده اسلحه فروش را مي بينيم و اشاره به حوادث تروريستي 11 سپتامبر را ، وقتي كه اسلحه فروش فرهاد را اسامه مي خواند و به طعنه به او مي گويد كه برو و نقشه جهاد ت را تكميل كن. ....ادامه
نقل از وبلاگ زبان سینما از خانم مریم سپاسی