‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران زمین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران زمین. نمایش همه پست‌ها

۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

کتابخانه ای کوچک


گرگان زندگی می کند به اروپا و امریکا سفر کرده است. سالهای نوجوانیش را به جای کلاس درس،در آباد کردن زمینهای شرق گرگان گذرانده است. با دستان خالی همراه پدر و برادرانش کار کرد و صاحب زمین شد. حالا که سنی از او گذشته همچنان دستانی قوی دارد و همیشه در حسرت نرفتن به مدرسه ! گاهی به تلخی و با بغضی از دستهایشان در آن سالها می گوید که همیشه زخم بودند. جوانی آنقدر کار می کرد که شب و روز نمی شناخت.دوران پس از جنگ جهانی دوم روزگار سختی بر مردم ایران گذشت.
مشغول رانندگی در اتوبان بودم و کنارم نشسته بود، با دقت به ساختمان ها و خیابان ها نگاه می کرد گویی اولین بار است که به تهران آمده، هر آن منتظر بودم ببینم چه خواهد گفت .. بد جوری نگاه می کرد! از پل چمران که گذشتیم سکوت سنگین را شکست و با تندی گفت: این پل رو می بینی! می تونه یکی از این دهاتا رو آباد کنه! آخه چه معنی داره این همه آدم جمع کردن تو تهران و دهاتیا دهشون میذارن و میان اینجا !
اون ساختمونا رو نگاه کن .. هی گفت و گفت .. انگار می خواست همه ی انرژیشو فریاد بزنه، چهره ش سرخ سرخ شده بود. خوب شد که زود رسیدیم...چون هیچ پاسخی برای آن همه فریاد نداشتم.






.
قباد یاری هموطن گرامی در تارنگار ده دهیاری از کوشش هایش برای آبادانی روستای تاج آباد می گوید
کتابخانه ی کوچکی به راه انداخته که موجب شده تا فرزندان آن گوشه از سرزمین مان دوباره به کلاس درس و تحصیل علم باز گردند.
در یکی از یادداشت هایش نوشته است:
به قول عطار:
گر مرد رهی میان خون باید رفت / از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره نه و هیچ مپرس / خود راه گویدت که چون باید رفت


برایش نوشتم:
بیشتر چه کتاب هایی مورد نیاز هست.درسی، کمک درسی و یا داستان و..فرزندانم که بزرگتر می شوند کتاب های خواندنی و کمک درسیشان را به دوستان و فامیل می دهم و از آنها می خواهم فرزندانشان که خواندند به دیگران بدهند.آیا فکر می کنید این کتابها به کار شما بیاید.چگونه می توانیم به شما کتاب برسانیم.

در پاسخم نوشت:

در پستهای قبلی نوشته ام که در حال تشویق بانوان به ادامه ی تحصیل هستیم و به کتابهای درسی و کمک درسی و حتی سی دی کمک درسی و ... نیاز آنی داریم. به علاوه بسته به توان دوستانی همچون شما دارد. برای کتابخانه ی روستا هم اگر کتاب بتوانید بفرستید کار نیکویی انجام خواهید داد. کتاب کودک, رمان, شعر, ... گاهی اوقات پرتوقع می شوم و لیست می دهم اما این بار از شما می خواهم هر آنچه را که دوست دارید ب
هآدرس همدان - شهرستان بهار - روستای تاج آباد (رسول آباد) سفلی دفتر دهیاری -ارسال بفرمایید.
ای کاش می توانستم هزینه پست اش را می دادم تا شرمسار هموطنان عزیزام نشوم.

گام هایش استوار


عکس از فرناز

۱۴ فروردین ۱۳۸۷

خانه های روستایی

این عکس در جاده فیروز کوه بین ورسک و سواد کوه توسط سالار از داخل اتومبیل در حال حرکت گرفته شده است .
خانه های روستایی برایم در دل خود حکایت ها دارند که در زندگی شهرنشینی مانند آن نیست.

۲۹ بهمن ۱۳۸۵

ایران را دوست بداریم

با آب‌گيري سد سيوند نه تنها آثار
هزاران ساله ايران به خطر می افتد
دست كم هشت‌هزار اصله درخت 500 ساله
و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي نيز نابود مي‌شوند

۲۱ شهریور ۱۳۸۵

بام سبز در لاهیجان





عکسها از سالار
.همه ی عکسها از یک نقطه گرفته شده است
با م سبز در شهر لاهیجان واقع است.از داخل شهربا اتومبیل به بالای تپه ای رفتیم که مزارع چای در اطراف دیده می شود.در یک طرف آن پارکی قرار دارد که به یک دریاچه درپایین تپه می رسد. از آنجا با تله کابین به بالای یک کوه میتوان رفت از آنجا منظره ها بسیار دیدنی هستند درآنجا شما در یک فضای رویایی قرار می گیرید .کوهها ،شهر،مزارع چای ،منظره ی دریاچه.."بام سبز"نام قشنگ و برازنده ی آنجاست

۱۴ تیر ۱۳۸۵

قلعه رودخان

بشنویدم های .. بشنویدم... رودخان م
رود خان م - قلعه ای استاده در جنگل
جنگلی استاده اینجا بربلندیهای فومن
رود خان م ، قلعه ای با برج و باروی فراوان
یادگار ، قرن ها یم
زخمیم هرچند از شلاق طوفان ها ، خسته ازسیلاب و باران ها
لیک میبینی که اینجا همچنان استاده بر جایم
و سر بر آسمان سایم
که من ، رود خان م
..و
،هر چند، از ده ها هزاران یک
ویا کوچک
گوشه ای از خاک عشق آلود ایرانم
مپرس از خاطرات قرن هایم ، چون
!!حذر دارم من ازشرح چه دیدم
!!!یا چه میبینم ، چه خواهم دید ها ، اینجا
...که اینجا با تو حرف دیگری دارم ...
کلام دیگری شیرین ...اما تلخ در پایان
..ز من بشنوا ... که من
... رود خان م ... از بلندی های فومن
...با تو اینجا گفتگو دارم
....واین شیرینی آغاز

***
....که
جانی تازه کردم من پس از عمری
...که دیدم چشم های حق شناس یک هنرمند
...یک ایرانی فرزند ایرانی
دید تصویری ز من را و پسندیدم برای
..زینت باغ تماشایش
...تا
این آنچه هستم رانظر پرسد ز یارانش
...که من .... رود خان م
...زره ام هرچند .. لیک از خاک ایرانم
...که من تاریخ ایرانم...که زیبایم... که گویایم.. که
....و اما
....تلخ
.. سنگین آمد م بسیار ....این دیدار
..این پندار.... این رفتار..و این گفتاریک ایرانی دیگر
....این ایرانی؟
...که اینجا در حریم من
...بی نگاهی بر من و حرفی زمن .... اینجا
..در حریم انتظار من
...این پای بسته .. دلشکسته
...اینکه اینجا زخمی از نیرنگ دشمن خسته و در خون نشسته را
...این ایرانی؟
..از هزاران شعر ناب شاعران کهنه و نو
...شاعران رود خان هائی همه در خاک یا ازخاک ایران
گذشته !!!!؟؟ و
کهنه شعری ... آنهم با زبان کهنه ی بیگانه...
بیگانه ای ..!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
..یاد آور درد و غمم از دیر ها را.. از حال .. را
اینجا.!!!!؟؟؟؟
برایم نه !!! ولی بر چشم من بنهاده و رفته است ...
...وای..... کاش
رود خان!!ا)!!ا)

۲۳ خرداد ۱۳۸۵

فرش ایرانی


به نظر شما نقش فرش ایرانی چه معنایی دارد؟

خواندن کتاب "پای بندیهای انسانی" " سامرست موآم" مر ا به تفکردر مورد نقش فرشهای ایرانی واداشت.
سیاوش
نظر من معني نقش در فرش ايراني شعر است و نقاشيست و عشق (البته عشق معناي گستردهاي ميتواند داشته باشد)س
:ترانه
:با دیدن این سئوال به یاد نوشته ی دکترمحمد علی اسلامی ندوشن افتادمبه راستی به چه معناینداین نقش ها ورنگ ها؟ ترکیب ریاضی وار،مجرد،پر از کنایه وابهام و اشاره و راز که در آن همه چیز به نقش ترجمه شده است؛هم دنیای خواب و هم دنیای بیداری،هم ضمیر آگاه و هم ضمیر نآآگاه،هم گذشته و هم آینده.چه می خواهند بگویند این بوته ها و خط ها واسلیمی ها که در هم می پیچند؛ به هم می پیوندندوباز می شوندو می روند و باز می گردند،مانند رگهای یک بدن زنده وسرانجام در نقطه ای گم می شوند؛بی آن که بتوان رد پای آنها را تا به آخر دنبال کرد.تنها جوابی که می یابم این کلمه است؛بهشت.این نقشها و رنگ ها،آرزو و رویای جهانی بهتر را در خود دارند.جهانی شبیه به بهشت که در آن کوشیده شده است تا " ناپیدا کران" در "محدود" جای گیرد و لانه ای برای "نامحدود" جسته شود.
شهبارا
با دیدن فرش ایرانی به یاد غزل فارسی می افتم . راستی می دونی از لحاظ بافت و ساختار خیلی به هم شبیه اند ؟
مهران
نقش نگار فرش ايراني از بته جقه گرفته تا شكارگاه و هر آنچه اساتيد و فرش شناسان مي دانند و من بي اطلاعم اصل نوك انگشتان خونين و كمر خميده دختر فرشباف زحمتكشي است كه با ذره ذره وجود خود فرش پر نقش و نگار ايراني را بزير پاي ما مفرش ميكند تا پايمالش كنيم و اين مهم مرا به ياد خاك مي اندازد كه آلوده و پايمالش مي كنيم و اين مهربان با رويش هاي دايم به ما لبخند مي زند