‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران شناختی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران شناختی. نمایش همه پست‌ها

۱۷ فروردین ۱۳۸۹

چلیپا یا گردونه ی مهر نمادی با برداشت های گوناگون



چلیپا چند هزار سال پیش از میلاد مسیح نماد مقدسی در کشورهای جهان به ویژه نزد آریائیان بوده و به پیکره های گوناگون آن را بر آوندها و جنگ افزارها و دیگر کاچلها می نگاشتند. یا بر رخت و دست و پیشانی و ساختمان ها می کشیدند.
شاهان آشور ان را به نماد نیروهای دینی و سیاسی بر سینه می آویختند و شاهان هخامنشی آرامگاه خود را چلیپا گونه می ساختند.

چلیپا در کیش های کهن این چنین کار برد داشته و نشانواره ای گرامی و گرداننده ی جهان هستی و دهناد طبیعت به شمار آمده،در زندگی و مرگ انسان ها پایگاه والایی داشته است.
پس از مسیح نی همچنان در گروههای گوناگون نژادی و کیشی ورجاوند و دارای نیروی پنهانی و اسرار آمیز بوده و به کار می رفت و بسانیکه دیدیم در کشورهای اسلامی به ویژه ایران با این نگاره شبکه ی پر دامنه و گسترده ای با نام «الله،محمد،علی» به مسجدها و نیایشگاهها زیب بخشیده است و هنوز گروهی بدان دلبستگی دارند و از پیکره ی آن خورسند می شوند.
این نشانواره نماد افزایش و فراوانی و دارای بار مغناطیسی مثبت می باشد که بدین گونه در درازنی زمان با زندگانی بشر در پیوند بوده و به انگیزه های گوناگون از آن بهره برداری شده و هنوز هم نگاره ای پرمایه و گرامی و دوست داشتنی است.
آنانی که آن را بر رخت یا همراه خود دارند، احساس آمرامش می کنند، گویی هنوز چگونگی طلسم بودن و سحر آمیزی خود را نگاهداشته و بارز هم می تواند از پریشانی ها، نگرانی ها و هراس ها بکاهد و با «بار مثبت» خود «بار منفی» را نابود و بی اثر سازد.
بر روی هم چلیپا در نماد؛ ورجاوندان، پدیدیه ها، آخیش ها و نهادهای زیر پذیرش داشته و هنوز گرانمایگی دارد.
نقش رستم شیراز - آرامگاه شهریاران هخامنشی

ا-دیائوس«خدای باستانی آریائیان».
2- ایندرا«خدای باستانی آرین ها».

3- خورشید و حرکت خورشید.
4-دو ترکه ی بر هم نهاده برای روشن کردن آتش.
5- آتش.
6- فروغ.
7- آذرخش و خشم خدایان.
8- چهار آخیش «آب، باد، خاک، آتش».
9- چرخ هستی و دهناد آفرینش.
10- تندر و آذرخش.
11- زروان«زمان بیکران»
12- آسیای فلک.
13- چرخ گردنده.
14- حالت چهارگانه ی ماه.
15- بی آغاز و انجام.
16- چرخه ی تولید نسل و پیوستگی زندگی و حرکت.
17- دوک های نخ ریسی آغازین.
18- پیدایش و گردش چهار فصل.
19- حرکت آب.
20 - سرچشمه گرفتن از هستی آب.

مسجد جامع یزد


21- پدید آورنده ی رویدادها در فضا و زمین.
22- حرکت ، جنبش، تندی، حرکت دورانی.
23- چهر سوی گیتی.
24- گوهر نژادی و پیروزی.
25- جاودانگی«ابدیت».
26- باروری و افزایش.
27 - عشق و مهر.
28 - گیسوی دلدار.
29- دور کننده ی چشم زخم.
30. دو کننده ی اهریمنی ها.
31- هست و نیست، بود و نبود، بست و گسست.
32- نماد مهر و مهر پرستی.
33- گردونه ی مهر.

دو روی مهر باستاني که در نزدیکی قم به دست آمده و با بندی به گردن آویزان می شده


34- رهائی و رستگاری.
35- نمایانگر کثرت و رسیدن به وحدت و بازگشت به آفریینده.

36 - توکل و رضا.
37- آشتی و سازش«صلح».


38- تسلیم و رضا.
39- زندگانی دراز.
40 - نماد پیوند نرینه ومادینه.

41- فرخندگی و بخت بلند.
42- چلیپای راستگرد نشانگر مظهر مرد و کهکشان.

43- چلیپای چپ گرد مظهر زن و زمین و زیبائی زنانه.
44- پرهیز کاری و زیبایی.
45- دریافت بخشایش و فراوانی از کردگار«رحمت و برکت».
46- درخواست آمرزش.
47- شاهین.
48- فروهر.
49- تکامل و تعالی.
50- اندیشه و خواست پرواز در انسان.
51- آرمان های برجسته و خوب.
52- خوشبختی و نیک فرجامی.
53- مُهر دل بودا.
54- راز پنهانی آئین بودا.
55- چرخ آئین بودا.
56- زندگی جاوید.
57- در خود فرو رفتن و به اندیشه پرداختن.
58- شادمانی و شادزیستی.
59-نیروی درمان بخش.
60- یک پیکره ی قرادادی انسان با دو دست و دو پا.
61- نقشی بر درفش کاویان به نشانه ی شورش ملی ، گوهر نژادی و پیروزی.
62-مظهر قدرت سیاسی و دینی.
63- نیک و نیکوکار بودن.
64- دار«صلیب» و شتاسگر دین مسیحی.
65- پیکره ای که از برخورد کشه ی وَردَنه«محور» و کشه ی معدل النهار پدید می آید.
66- نگاره ی مثبت«+» و دارنده ی بار مثبت و سازنده.
67- خورشید بهاری و خورشید پاییزی.
68- نقشی مقدس بر ساختمان معبد و مسجد.

یزد- میرچخماق


69- نشانه ی حزب نازی و پرچم آلمان در زمان پیشوائی آدولف هیتلر.
70- عامل تبدیل کننده چهارسو به دایره.
71- عامل تبدیل مربع به دایره و دایره به مربع.
72- شناسگر چهار کیفیت طبیعت:گرمی ، رطوبت،سردی، خشکی که پیوند دهنده نظم بدنی و روانی است.
73- نماد الوهیت آریاها.
چلیپا نمودار نمودها و چهره های گوناگون پرتو خداوند است. همچنانکه خورشید تیرگی ها را می زداید نمودهای گونگون و پر شمار خداوند روشنی بخش چهارسوی جهان«در چلیپای مرکب سوهای اصلی و فرعی» و جهان درون انسان است.
برداشت از:صفحه 307 تا 311 از کتاب:نشان راز آمیز گردونه مهر یا گردونه خورشید نویسنده: دکتر نصرت الله بختورتاش



چلیپای شکسته ای از پیکر برهنه چهار زن گرفته و چگونگی گیسوان آنها نشان می دهد که از راست به چپ در گردش است، در دستهای هر یک از زنان چلیپایی است که شناسه باروری و چرخش زادمانی می باشد. این پیکره بر سفالینه های سومری که سامی نژاد نیستند و گمان می رود تباری آریایی داشته باشند از هزاره ی پنجم پیش از میلاد مسیح به دست آمده است.

تندیس بودا در هنگ کنگ

گردنبند ایرانی که درگیلان پیدا شده است. یک هزار سال پیش از میلاد . موزه ملی ایران

















در سال ۲۰۰۵ مقامات تاجیکستان همه را به استفادهٔ گسترده از چلبپای شکسته به عنوان یک نماد ملی فراخواندند. رییس جمهورامامعلی رحمان چلبپای شکسته را یک نشان آریایی و سال ۲۰۰۶ را «سال فرهنگ آریایی » که می‌تواند زمانی باشد، برای مطالعه و مردمی ساختن خدمات آریایی به تاریخ تمدن جهان و بر پا داشتن یک نسل نوین (از تاجیکها) با یک روح اتکای به خود ملی، و توسعه پیوندهای عمیقتر با دیگر نژادها و فرهنگها، اعلام کرد.
با کلیک کردن روی عکس ها می توانید در اندازه بزرگتر ببینید

چون عکس های کتاب کیفیت پایینی داشت با جستجو به اینجا رسیدم و عکس ها را برداشتم





۵ بهمن ۱۳۸۸

بهمنگان ونکوداشت دو گرامی



بهمن،سپید ترین ماه ، در ایران باستان ، نماد صلح و دوستی است و آن را اندیشه نیک می نامند و دومین روز در هر ماه وَهمن یا بهمن نامیده می شود .ایرانیان از زمان باستان دومین روز از بهمن ماه را کهبا نام ماه یکی میشود راجشن میگیرند.این روز را بهمنگان می نامندکه برابر است با 26 دی خورشیدی.در جشن این روز گوشت خورده نمی شود و هیج حیوانی کشتار نمی شود.
امسال بهمنگان برایم دو نکو داشت به یاد ماندنی به همراه داشت:




یک -در نکو داشتی که برای دکتر حسین وحیدی از سوی بنیاد جمشید گرفته شده بود به همراه همسرم شرکت کردیم که با جشن بهمنگان یکجا برگزار شد . ازپژوهش های دکتر وحیدی پیش از این در همین ستون نوشته شده است.
نکوداشت در فضایی امروزه و ایران باستان بر گزار شد. هنگام ورود این بانو گلاب پخش می کرد. و سخنرانان هم سخنان شنیدنی داشتند.
عکس از اینجا
_
_
دو- خبر خواندن دادن نشان «خروس سپید» انجمن حیوانات اصفهان به بانو «ژاله فتوره چی» .



گفتنی است که خروس سپید یکی از نمادهای جشن بهمنگان است. خروس در اوستا همکار و « پیک سروش » است و نام این پرنده زیبا در اوستا " پَرودَرش" است که به معنی " پیش بین " است چون باور داشتند که خروس نخستین پرتوهای خورشید را در بامداد و به هنگام « خروس خوان » می بیند و با خروش بامدادی خود برای مردمان "بیدارباش" سر می دهد و برای همین "خروش" معروف اوست که در زبان فارسی با صفت " خروس" شناخته می شود.


خبر را از اینجا بخوانید.

گفتگویی در این باره را اینجا بخوانید
_____________________________________________
بهمنگان در ادبیات فارسی:
فرخش باد و خداوند فرخنده کنادعید
فرخنده و بهمنجه و بهمن مه را
«فرخی سیستانی»

۴ دی ۱۳۸۸

عزاداری


روز عاشورای چند سال پیش خنده ی از ته دل و پیوسته ی سالار مرا به سمت او کشاند، پشت پرده ی توری ایستاده بود چانه اش به لب پنجره می رسید ،در برون چیزی موجب خنده ی او شده بود،پرسیدم چی تماشا می کنی گفت بیا زرکچلو ببین. ابتدای نام فامیل همسایه زر بود و همیشه سالار و دیگر پسر بچه های همسایه را دعوا می کرد و توپشان را می گرفت و نمی گذاشت در حیاط خانه بازی کنند. رفتم دیدم مرد همسایه در ِ پارکینگ را باز کرده که اتومبیلش را ببرد بیرون ، چشمش که به دسته افتاده دو دستی می زد تو سر کچلش و پاهایش را پانتزی باز می کرد و بالا و پایین می پرید ، همان موقع دسته ای که رد می شد مشغول حمل یک گهواره بود. گفتم پسرم او عزادار ی می کند و برای نزدیک بودن ظهر عاشورا ناراحت است . ولی هر چه بود از اینکه آن مرد خودش را میزد، سالار خوشحال بود برای او،مثل این بود که واقعن مرد همسایه مشغول کتک خوردن است....
امروز که رفته بودم برای این دو روز تعطیلی خرید کنم زنی می خواست شش کیلو سبزی خوردن بخرد چهره ی مهربانی داشت ، به فروشنده ی کُرد گفت این چه پیازچه ایه که میزاری آخه مال امام حسینه . کارگر که سبزی ها را آماده می کرد آرام به همکارش که او هم کُرد بود گفت امام حسین بهش گفته برام سبزی بخر و به هم لبخندی زدند. از خانومه پرسیدم مگه سبزی خوردن هم میدین گفت آره هیئت ما با همه فرق داره. گفتم پاک کردن سبزی خوردن خیلی سخته اون هم برای مهمون . گفت مامانم و خواهرم هم هستند و کمک می کنند .

از این همبستگی ها وهمدلی ها خوشم میاد روز عاشورا هم همیشه میروم میدون نزدیک خانه تماشا می کنم. این همه آدم یه جا جمع میشوند و عزاداری می کنند. همیشه به خودم می گفتم این باید ریشه هایی محکم داشته باشد.
چندی پیش به متنی در باره ی نمادها ی عزاداری بر خوردم، با خود گفتم اینجا بیاورم شاید برای شما هم خواندنی باشد:


نشانه ها در عزاداری


شاید بسیاری از مردم کمتر بدانند که شکلهایی را که به عنوان علم جلو هر دسته در روزهای عزاداری محرم حرکت می دهند بیشتر صبغه ملی دارد تا مذهبی. وقتی به علم های فلزی نگاه کنی اولین چیزی که جلب توجه می کند شکل صلیب گونه برخی از آنها است که در ایران باستان به آن چلیپا می گفتند و نشانه ای ازآیین مهر و چرخ گردون بود. علم بزرگ در واقع از مجسمه های کوچکی تشکیل شده که چندین کیلو وزن دارند. وسط علم شکلی از سرو یا بته جقه را می بینیم که نشانه ایران باستان است.
مجسمه دیگری که درست زیر نقش سرو به چشم می خورد مجسمه شیری است که شمشیری در دست دارد این نشانه در ایران باستان سمبول قدرت و پیروزی تلقی می شد.
یکی از مجسمه ها خروس است که در ایران باستان به آن "ایزد واک" یا ایزد صدا می گفتند. اشکالی که قطره خون را تداعی می کند به خون سیاوش مشهور بوده.
در دسته های عزا داری پشت علم، سنج بزرگی حمل می شود که سنج زن مرتب بر آن می کوبد، در ایران باستان این صدا برای ایجاد صدای رعد و برق و در خواست باران از خداوند بوده است.
زنان در مراسم عزاداری عاشورا به شکل نمادین برصورت خود چنگ می کشند. باستان شناسان براین باور اند که در ایران قدیم، زمین نماد " مادر" است واز چنگ زدن زنان به صورت شان به نشانه شخم زدن زمین تعبیر می شد تا زمین در سال آینده بیشتر بارور شده ومحصول خوبی بدهد.
یکی از باورها این است که در ایران قدیم مراسم عزا داری سیاووش را برگزار می کردند و سمبولهای که در مراسم عزاداری آن زمان رایج بوده بعد ها در فرهنگ عزاداری اسلامی – شیعی نیز راه یافته و روح و جنبه اسلامی به خود گرفته است.
درحالیکه روح عزا داری که مربوط به کشته شدن امام حسین( امام سوم شیعیان) و یاران اوست، درهمه جا یکی است. اما نحوه عزا داری و نحوه استفاده از چنین سمبولها فرق می کند. مثلا در افغانستان و پاکستان یا در عراق و سوریه، نیز حرکت دسته ( راه پیمایی به نشانه عزا داری) معمول ورایج است. اما با رسوم و سمبول های متفاوت. مثلا شیعه های افغانستان بیشتر از سمبول های مذهبی مخصوص عاشورا استفاده می کنند؛ مثل گهواره علی اصغر، علم ابوالفضل، تابلوهایی از ذوالجناح " اسب امام حسین" ودیگر سمبولهایی از این قبیل.
عده ای از شیعه های پاکستان در روز عاشورا با کارد های کوچک به شانه و پشت شان می زنند که به آن قمه زنی می گویند وبرخی دیگر ازشیعه های پاکستان طی مراسم خاصی از روی آتش می گذرند. حال آنکه شیعیان عراق یا سوریه و دیگر کشورهای عربی آشنایی چندانی بخصوص با سمبول های ایرانی مراسم عاشورا ندارند.

نام نویسنده را نمی دانم.


۲۹ آذر ۱۳۸۸

زایش مهر

زایش مهر را به شما ، دوستان گرامی ،شاد باش می گویم




بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند/ که مکدر شود آیینه مهر آیینم




پیوندها:

*یادداشت‌هایی از دیدارهای گروهی طلوع خورشید در تقویم آفتابی چارتاقی نیاسر- رضامرادی غیاث آبادی

* عکس ها از آقای پویان محسنی نیا در چارتاقی نیاسر از زاد روز خورشید

*مير جلال الدين کزازي: كريسمس همان شب چله است ادامه


۲۶ آذر ۱۳۸۸

گاتها،سرودهای زرتشت



در فاجعه ی کتاب سوزان حمله ی اعراب در زمان ساسانیان بسیاری از نامه های باستان از بین رفته اند. گاتها ، سرودهای زرتشت از این گزند دور مانده است.از دیر باز، مغان زرتشی برای رسیدن به مقام، باید گاتها را به یاد می سپارند به همین دلیل گاتها دست نخورده سینه به سینه به امروز رسیده است.

نام کتاب: گاتها سرودهای مینوی زرتشت
دکتر حسین وحیدی
انتشارات امیر کبیر
176 صفحه
بها:14000 ریال
بسیاری بر این گمانند که شعر و شاعری از زمان رودکی آغاز گردیده است ، ولی ایرانیان باستان دارای شعر بودند که گاتها از کهن ترین سروده ها است.گاتها به زبان اوستا در 1768 پیش از میلاد سروده شده است. ایرانیان از آن تاریخ یکتا پرست و دارای کتاب بودند. در گاتها ، سروده ها سراسر ، فراخواندن مردم به راستی ،اندیشه ی نیک و خرد ورزی و باز داشتن از پیوند با دُروند است.

دو سروده از گاتها:

2/47
کسی که در پرتو پاکترین اندیشه ها،
راه بهترین را می پوید،
و زبانش گویای اندیشه ی نیک است،
و دستهایش به کارهای پارسایی گشوده است،
تنها یک اندیشه دارد: اهورامزاد، آفریننده و پروردگار و سرچشمه ی
راستی است

8/34
ای مزدا،
براستی ، دُروندان،
با کردارهای خود ما را هراسان می دارند،
زیرا آنان ، برای مردم تباهی و ویرانی می آورند،
توانمندانشان به ناتوانان ستم می کنند،
با آیین تو دشمنی می ورزند،
هیچ گاه به راستی نمی اندیشند،
و از اندیشه ی نیک می گریزند و روی می گردانند.


اوستا، زبان ایران باستان و ریشه ی بسیار زبانها ی آریایی است .سروده های گاتها دارای موسیقی ای است که هم اکنون موبدان زرتشتی در آ تشکده ها می خوانند. وزن و آهنگ در گاتها به وسیله پژوهشگران به اثبات رسیده است. در فصل «آهنگ گاتها» در این کتاب می توانید به چند نمونه آن دست یابید.
زبان اوستایی ریشه ی زبان فارسی است و میان زبان اوستایی و دیگر زبان های آریایی همانندی های بسیاری است که در فصل پایانی کتاب ده صفحه به شکل زیر نمونه هایی آورده شد است و باقی را نگارنده به زبان شناسان واگذارده است.
فارسی، اوستایی، انگلیسی
بازو، اَرمَ، Arm
است، اِسته، Is
*
دُروند=پیرو دروغ، گهراه از راستی و پاکی، زیان رسان، نادرست و تبهکار و ویرانگر و نابکار. یاد آوری می شود در اوستا واژه «دروغ» دارای معنی بسیار گسترده ای است که همه ی بدی ها را در بر می گیرد. ناراستی ، ناپاکی، زیان ، نادرستی، تباهکاری، ویرانگری و نابکاری.1

گفتارهای نیک شما

۱۳ آذر ۱۳۸۸

« بته جقه » نماد « سیمرغ »






از دکتر حسین وحیدی پژوهشگر ایران باستان

بته جقه و سیمرغ




پس پرده اندر یل نامجوی /یکی پاک پور آمد از ماه روی
تنش نقره ی پاک و رخ چون بهشت / برو بر نبینی یک اندام زشت
ازآهو همان که ش سپیدست موی / چنین بود بخش تو ای نامجوی
«آهو» به اوستا «اَهیت» است و «اَن هَیت»،«بی عیب» است.« اَن اَهیت » همان «آناهیتا»، «ایزد آب» می باشد. «آهو» از «آسو» گرفته شده و آسو یعنی «تندرو».
«معصومه» همان «آناهیتا» ایزد آب است.
یعنی عیبش این است که مویش سپید است. این باور یک پدر بود که بچه ی سفید ننگ برای او است
...
فرود آمد از تخت سام سُوار / به پرده ندر آمد سوی نو بهار
چو فرزند را دید مویش سپید / ببود از جهان سربسر نا امید
سوی آسمان سر برآورد راست / اب کردگار او به پیگار خاست
که ای برتر از کژی و کاستی / بهی زان فزاید که تو خواستی
اگر من گناهی گران کرده ام / وگر کیش اهرمن آورده ام
به پوزش مگر کردگار جهان / بر من ببخشاید اندر نهان
سام بفرمود تا کودک شیر خوار را را در کوه رها کردند:
هان خرد کودک بدان جایگاه / شب و ر.ز افکنده بود بی پناه
زمانی سر انگشت را می مزید / زمانی خروشیدن از بر کشید
...

داستان سیمرغ از اینجا آغاز می شود. خداوند مهری به سیمرغ داد:
خداوند مهری به سیمرغ داد / نکرد او به خوردن از آن بچه یاد
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ / بزد و گرفتش از آن گرم سنگ
ببردش دمان تا به البرز کوه /که بودش در آنجا کنام گروه
...
اینجا سخن از مهری است که سیمرغ گوشتخوار می آید و می بیند یک چیزی آنجا افتاده بهتر بود که او را می برد برای بچه های گرسنه اش اما خداوند مهری به سیمرغ داد"نکرد او به خوردن از بچه یاد" . بچه را برداشت و برد پیش بچه هایش.
مهر خدایی یکی از پایه های فرهنگ و عرفان راستین ایران است . آن چه مهری است که "من" بشود "ما" !

مولوی:
آن یـــــــــــــكی آمد در یـاری بزد / گفت یارش، كیستی ای مــــــــعتمد
گفت: «‌‌من»، گفتا برو هنگام نــــیست /بر چنین خوانــــــی، مقام خام نیست
خـــــــــــام را جز فرقت و درد فراق /كه پزد كه وا رهاند از نفـــــــــــــاق
رفــــــت آن مسكین و سالی در سفر /در فراق یار، سوزید از شــــــــــــرر
پخته شد از آن سوخته، پس بازگشـت /باز، گرد خانه‌ی آن یـــــــــار گشـت
حلقه بر در زد، به سد تـــــرس و ادب /تا نه بجهد، بی ادب لفظــــــــی زلب
بانگ زد یارش كه بر در كیســـت، آن /گفت بر در هم تویی، ای دل‌ســـــتان
گفت اینك، چون منـــــی از در درآی /نیست گنجایی دو مــن، در یك سرای
ویا حافظ می گوید:
در بحر مایی و منی افتاده ام بیارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منی *
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن


امروز در سده بیستم هیتلر پنجاه میلیون کشته است. من ِ برتر از همه! درد این جامعه "من" هایی که می خواهند حکومت کنند. سیمرغ در زمان سام من را ما کرده است. چند هزار سال پیش ! این الان کجاست؟ در تک تک خانه های شماست. بته جقه نماد سیمرغ ، این رویداد بسیار زیبای پر معنی است. آیین زناشویی در کنار سفره بته جقه است، عروس و داماد کنار آن می نشینند.
پیام این سفره این است: ای عروس و داماد باید در دل شما مهر خدایی باشد.
این فرهنگ در درازنای زمان زنده مانده است. ما باید این فرهنگ را بشناسیم.
بته جقه نماد مهر خدایی است و هما.

.

آن چه خواندید با یک تند نویسی در سخنرانی دکتر حسین وحیدی نوشته ام .


سیمرغ از دیدگاه ژادی کی(ریشه واژه: ژن – ژاد_نژاد-ژنتیک)
سَئنَه در اوستا یعنی چکاد و قله ی کوه
قله کوه در نامهای شهرهای سنندج و سایین دژ را داریم.
مَرَغو در اوستا یعنی مرغ
سیمرغ می شود مرغ قله کوه
در گذز زمان سَئنَه --> سَئنَه --> سائن --> شاهین
برخی از این شاهین ها پرهایشان سفید می شود که «هما» نامیده می شود. می گویند سایه هما بر سر هر کسی بیفتند برای او خوشبختی می آورد.
سیمرغ در شاهنامه:
سیمرغ نخستین بار در در داستان سام ظاهر می شود. ...

هماي از همه مرغان از آن شرف دارد
كه استخوان خورد و جانور نيازارد
«سعدي»

به باور ايرانيان باستان مرغي استخوان خوار است كه در افسانه ها وقتي جانشيني براي پادشاه نبود، آنرا رها كرده و بر شانه هر كس كه مي نشست او را پادشاه مي كردند! ادامه را در اندیشه های پارسی بخوانید



تندیس هما در پارسه

پیوندهای خواندنی:
خبرگزاری کتاب ایران:كاركردهاي شاهنامه در جهان امروز به روشني آشكار است
روستای مرق: هما (مرغ سعادت ایران زمین)
پرندگان ایران: تماشای عکس
سعدي در توصيف اين پرنده ميگويد: «هماي از همه مرغان از آن شرف دارد ــ كه استخوان خورد و جانور نيازارد.»
صادق هدايت نيز در مورد هما نوشته است: «جمعي گفته اند كه آن كركس است كه مردار خورد و از آن جنس بسيار است به هماي بر سعادت معروف است. چنانچه گويند سايه آن بر هر كس افتد، پادشاهي و دولت يابد و لغت همايون هم كنايه از اين معني است. اينكه عوام در موقع تشكر ميگويند خدا سايه شما را از سر ما كم نكند، اشاره به همين مسئله دارد.»