۴ دی ۱۳۸۵

سال نو میلادی مبارک

مردی برای پول در آوردن خود را به صورت مجسمه در آورده و مدت های طولانی ثابت می ماند(لندن)ه

يک مجسمه زنده ديگر ...
تزئين خانه و محوطه بيرون آن در ميان آمريکايی ها بسيار رسم است و چراغانی ها مخصوصا در شب بسيار زيبا جلوه می کند.واشنگتن
عکسها از سایت بی بی سی فارسی

۸ نظر:

ّFridoun گفت...

پروانه گرامی
این مطلب جدید شمامرا واداشت یک بار دیگر بیرون را از پنجره اطاقم دقیق تر نکاه کنم. من در محله غربی مرکز لندن زندگی می کنم.
اکنون از پنجره اطاقم آنچه را می بینم سعی می کنم با روح واژه ها برایتان نقاشی کنم.

هوا ابریست. پنجره ها بسته اند. پرده ها کشیده شده اند. مغازه ها بسته اند. اکنون ساعت نه و نیم صبح است. گرچه برفی نیامده است اما هوا بس نا جوانمردانه سرد است. درختان لخت و عور در سکوت ایستاده اند خانه ای برای ایام کریستمس چراغانی نشده است

رفت و آمدی در خیابان دیده نمی شود. گاه گاهی پرنده ای بهر دانه ای از بامی به بام دیگر پر می کشد. سکوت آرامش بخشی فضا را در خود گرفته است

اما در بعضی از خیابان ها مثل خیابان آکسفورد اکثر فروشگاه ها بصورت زیبائی توسط شهرداری منطقه ای تزئین شده است.

اما وقتی از شهر بیرون میزنیم گاه گاهی خانه های انگشت شماری را می بینیم که مانند این تصویر جراغانی شده اند.

من نمیدانم به خاطر هزینه سنگیین برق است که همه خانه ها این جنین چراغانی نیست و یا بی باوری مردم به کریستمس؟

روی کارت هائی که برای من فرستاده شده است بیشتر جمله سیزن گریتینگ و هپی نیویر دیده میشود نه هپی کریستمس.

من میروم لباس گرمم را بپوشم و برای قدم زدن به پارک محلی سری بزنم. دوست دارم بدانم اردک های دریاچه درین فصل سرد چه می کنند

با درود فراوان خدمت شما عزیزان
فریدون

سياوش گفت...

ممنون كه ما را به هواي كريسمس كشوندي

سالار گفت...

اگر کسی بخواهد این مجسمه ها را بخنداند،چی؟

passion گفت...

درود بر پروانه عزيز

سال ميلادي خوبي را براي شما و خانواه
عزيزت آرزومندم

****

مجسمه زنده درمعابر و اماكن پرتردد تاريخچه آن به سالهاي مياني دهه1980ميلادي بر مي گردد. كه براي اولين بار مانكن هاي زنده در پشت ويترين هاي فروشگاهاي لباس براي تبليغ مد ظاهر شدند،كه امروزه تبديل به
نماد تكدي گري مدرن شده


شاد زي مهر افزون

Fridoun گفت...

در پاسخ به سالار عزیز

در کاونت گاردن محل پر تردد لندن هنر مندان آماتور با چهره های رنگ کرده متفاوت بصورت مجسمه می ایستند . گاه آن چنان صامت می ایستند که حتی پلک هم نمیزنند. وقتی رهگذر و یا تماشاجی ئی چند سکه در بساط شان می اندازد به یکباره حرکتی می کند لبخندی میزنند و چشمکی میزنندو باز تا فاصله ی سکه بعدی بی حرکت می مانند

پروانه گفت...

مروری کوتاه بر نامه های فروغ به پرویز شاپور

در یادداشت های اهور

http://ahoor1338.persianblog.com/

پروانه گفت...

فریدون گرامی
در مورد سال نوی میلادی سخن شما کاملا درست و به جا است.
بحثی در رادیو امریکا بود در مورد این که دیگر تبریک کریسمس بکار نمی رود
بلکه تبریک ها به همان دو صورت یعنی هپی نیو یر و سیزون گریتینگ استفاده می شود و علتش را، توجه به کسانی که دارای ادیان و افکار مختلف بیان کردند
من هم عنوان پست را عوض می کنم
...
از حال اردک ها هم برایمان بنویسید
با مهر

Fridoun گفت...


مرغابی ها
خانه من نزدیک پارکی است که در ضلع غربی آن دریاچه کوچکی قرار دارد که اطراف آنرا درختان گوناگون پوشانده است. این دریاچه چندان بزرگ نیست وسعت آن شاید حدود هفتصد هشتصد متر مربع باشد. و عمق آن نمی تواند بیش از پنج شش متر باشد. درین محل پرندگان متفاوتی زندگی را زیبا رنگ میزنند.

دیروز دو قوی سفید را دیدم که کنار این دریاچه بالهایشان را چرب می کردند که وقتی واردآب میشوند خیس نشوند و دیده ام وقتی شنا میکنند و یا زیر آبی می روند قطرات آب مثل شبنمی از روی بالهایشان سر می خورد و در موج آرام دریاچه فرو می غلطد. ثمور های بازیگوش گاه شیطانت شان گل می کند و تو دل بجه غاز ها می پرند . غاز ها به نظر میرسد بصورت خانواده و گروهی زندگی می کنند و اگر کسی به جوجه هایشان نزدیک شود با صدا های بلند وبطورگروهی حمله می کنند.
گاه دیده ام کلاغ ها برای طعمه ای که به جوجه ها نزدیک میشوند با اعتراض شدید غاز های گردن دراز روبرو میشوند
.
مرغابی ها جوجه های شان را برا ی آموختن شنا به سطح آب می برند.

اردک ها که از سرما پایشان یخ کرده است روی یک پا ایستاده اند و پای دیگرشان را زیر بالشان برده اند تا گرم کنند
شاید هم ضرب المثل مرغ یک پا دارد از همین جا گرفته شد ه است.

گرجه برگ درختان ریخته و آماده شده اند به خواب زمستانی خود فرو روند اماتماشای درخت های همیشه بهار کاج سر سبز با شاخساران و برگ ها ی گسترده سر پناه خوبی برای ثمور ها و کلاغ هاست.دلم برای جیک جیک گنجشک ها تنک شده است. به کجاکوچ کرده اند؟

درخت بید مجنون کنار دریاچه هنوز برگ هایش نریخته بود اما برگ هایش زرد شده بود. درخت بید مجنون همیشه برایم زیبا و رویائی بوده است. پشه هائی که گاه در نقطه بخصوصی کنار دریاچه در هم موج می زنند مرا به شگفت وامیدارند. این موجودات بسیار ریز دارای چه سیستم فکری هستند که وقتی به آنها نزدیک می شوی می گریزند و وقتی کاریشان نداری و در پناه درختی به آرامش می پرازی به سراغت می آیند وقتی دست تکان میدهی باز می گریزند و باز بر می گردند. پرنده ها.. ثمور ها ... سگ ها .. کرم ها.. هلزون ها ... پشه ها و حتی چمنی که زیر پایت سر خم می کند تا له نشود برایت اعجاب انگیز میشود که راستی زندگی چیست ؟

این همه فرم ها متفاوت و گوناگون زندگی و حیات آیا اعجاب انگیز نیست؟

زنان و مردان سالخورده گاه سگ ها یشان را برای تفریح به پارک م آورند. سگ ها وقتی به هم می رسند هم دیگر را بو می کنند. و گاهن وسیله ای برای آشنائی صاحبان شا ن درین دنیای تنها و این کرستمس سکوت زده میشوند.

زن و مردی مسنی که کنار دریاچه با هم آشنا شده بودند بعدن دیدم سگ ها هایشان را کنار در ورودی قهوه خانه پارک بسته بودند و خودشان ضمن صرف چای بلند بلند در باره سگ هایشان صحبت می کردند.


علت بلند بلند صحبت کردنشا ن فکر می کنم سنگینی شنوائی شان بود. چقدر خوشم آمد وقبی که زن از مرد تقاضا کرد بیشتر همدیگر را ببینند.
ازین نظر این موضع برایم جالب بود که می دیدم در دنیای مرد سالاری گام اول آشنائی از طرف زن برداشته میشد.

وقتی از کافه خارج میشدم دیدم سک ها یشان نیز فارغ از هر خیال به باز ی های سگانه مشغول بودند

یادم رفته بود که برای بچه مرقابی ها نان ببرم
.