۲۶ تیر ۱۳۸۵

به کجا چنین شتابان؟

! بیش از نیم قرن زندگیتو گذاشتی تو این دو چمدونو وبرای همیشه رفتی

۱۱ نظر:

پروانه گفت...

مادّه‌ی ِ 18 اعلاميّه‌ی ِ جهانی ِ حقوق ِ بشر

هر شخصی حق دارد از آزادی ِ انديشه ، وجدان و دين بهره‌مند شود : اين حق مستلزم ِ آزادی تغيير ِ دين يا اعتقاد و همچنين آزادی ِ اظهار ِ دين يا اعتقاد ، در قالب ِ آموزش ِ دينی ، عبادت‌ها و اجرای ِ آيين‌ها و مراسم ِ دينی ، به‌تنهايی يا به‌صورت ِ جمعی ، به‌طور ِ خصوصی يا عمومی است .

فریدون گفت...

این روز ها اگر آدمی آزاد اندیش باشد باید بداند درین دنیای دیوانه دیوانه ی دیوانه ی ما هیچ جائی برای آزادی بیان وجود ندارد .

Monday, July 17, 2006 3:38:13 AM

مریم گفت...

سلام بر پروانه عزيز. اين اعلاميه حقوق بشر خيلي ارزش دارد.مخصوصا وقتي به ياد مي آوريم كه به جرم ترجمه اش(كه ناشي از اعتقاد به ان بود) او را كشتند. اين ها فقط جملات نبودند و اين ارزش آن است.. نه؟................. پروانه عزيز& زنده باشي.

Monday, July 17, 2006 6:50:35 AM

مژده گفت...

سلام
ممنون از حضور گرمت
آری رخت دلتنگی به تن می کنم
چمدان تنهایی ام را بر می دارم
می روم...

Monday, July 17, 2006 9:08:38 AM

ramin گفت...

پروانه ...باور كن نميدونم با چه زباني ..بياني ..از تو بخاطر اينهمه
صفا و وفا و عشق و فرو تني .و.و.و.و.و.و تشكر كنم .فقط ارزو ميكنم
اين بزرگواري اين محبت اين مهر اين مهرباني ...در هر لحظه لحظه از
حيات هستي تو ..((((خواهر خوبم))))...باقي و برقرار و با حرمت و احترام
مانده گار بماند...به خانواده ي گرانقدر ت ..سلام مرا ابلاغ كن..

ramin گفت...

سنباد عزيزم...سلام...شعري براي مادرم نوشته و گفته بودم..
مادر اي بركه ي لبخند تو در من مهتاب....
كه در وبلاگم ..اين شعر بصورت كامل نوشته شده..
يك استاد كه بنوعي معلم بود ولي من اورا استاد ميدانم .براي من
نوشت ...بركه ...واژه ي مناسبي براي مقام مادر نيست ...
بگو ...چشمه....مادر اي چشمه ي لبخند تو در من مهتاب...
بركه جائي راكد و ثابت و مكدر و بدور از فن زيبائي ست
اوايل نپذيرفتم كه اين يزرگوار چه مي گويد ..ولي بعدها كه به حساب
بزرگتر شدم..( البته اگر خودم را بزرگ ميدانم از نظر سن و سال ست
نه از نظر تواناني ها و دانائي ها)....فهميدم كه حق با اين استاد است..
دوست من...از من ( شاگرد) كوچك به تو شاعر خوب ..
چرا به مادر ....مي گوئي فرسوده تر ....نازنين ..كدام عشق كدام مادر
كدام دل خواستني ترين مثل مادر ..ايا فرسوده مي شود .مرا ببخش
كه پايم را از گليم خودم بيرون برده و اداي كاهن ها را بخود گرفتم..
ولي باور كن ..خالصانه مي نويسم...مادر هيچ وقت فرسوده نمي شود
اگر پير و مسن و كهنسال شود ..فرسوده نمي شود ...مومن..اين فرش و
گليم و جاجيم ..اينقدر ها كه پا خورده ..تازه خاطر خواه پيدا ميكند ..به ان
نمي گويند فرسوده....تو شاعر خوب به مادر مي گوئي ...فرسوده تري..
باز هم مرا بخش كه انگاري خيلي احساساتي شدم..معذرت مي خواهم.

فروغ گفت...

دل من گرفته زین جا...
هوس سفر نداری؟

پروانه گفت...

در ماده 19 اعلاميه جهانی حقوق بشر گفته شده: " هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و ... ".
مترجم محمد جعفر پوینده
.
.
مریم عزیز چه خوب که یاد این نویسنده و مترجم رو کردی.
.
دوست سفر کرده ام وقتی در مورد دوستانش پوینده و مختاری سخن می گفت فقط باید ساکت بودی و گوش میکردی و حالتهاشو می دیدی

ramin گفت...

سلام پروانه ي عزيز...
بعضي وقتا كه بي خوابي به سرم مي زنه سراغ وبلاگها ميرم و سايتهائي
كه ازشون يه چيزهائي ياد بگيرم..امشب به سراغ سايت تو اومدم و به
كامنت مريم ...كه رسيدم ..دلم براي پوينده هم سوخت و هم خيلي
گرفته شد ..يه چن باري توسالهاي گذشته ..كه تاريخش يادم نيست
به امام زاده طاهر ..اگه درست نوشته باشم ..رفتم ..سر مزار شاملو
پوينده..يكي هم هست ..كه من اسمشو فراموش كردم و پوران خواننده
يادم اومد هوشنگ گلشيري...
كامنت مريم منو ياد اين دو بيتي انداخت..

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفتان زشت خو را نكشند
گر عاشق صادقي ز مردن مهراس
مردار بود هر آنكه اورا نكشند
....................................................................
فقط بهم بگو موضوع اين چمدون و سفر چيه؟؟؟
چيز خاصي از اين پستت گيرم نيومد..كه در جواب بنويسم
يادت نره كه براي من بنويسي منظورت چيه؟؟؟/
........................................................................
شكلائي عين شكلك
از پشت قوز يك كوه
هجوم آوردن اينجا
مثل يه ابر اندوه

آينه هامونو بستن
تو قلب باغ نشستن
دستاي پاهامونو
يكي يكي شكستن

سر دري خونه رو
آتيش زدن تو آتيش
هيچي به جا نذاشتن
نادرويشاي بد كيش

گلهاي مارو كشتن
ماهي رو سر بريدن
قنارياي عشقو
قلباشونو دريدن

رو منبراي كينه
مرثيه رو مصيبت
سوگ عزاي ماها
دغدغه شد تو غربت
......................................................................

سياوش گفت...

به زندگي چنان شتابان
زندگي ميگويد اما
باز بايد زيست
بايد زيست

پروانه گفت...

رامین عزیز
این دو چمدون 24 ساعت گوشه ی خونه ی ما بود
من بیشتر از اینکه به صاحبش فکر کنم به اونها فکر می کردم هی راه می رفتم بهشون نگا می کردم اندوهی وجود منو می گرفت.
اون روز بارها به همسرم گفتم به اینا نگاه کن
......
دو دوست شاعرش (یاران شاملو)به دیدنش اومدن . به اونا گفتم میبینید
یک عمر تلاش در جهت صلح و دوستی در این دو چمدون خلاصه شده و این مرز و بوم رو ترک می کنه
.
.
.
و رفت
.
.
شب گذشته می گفت آدم همون موقع که می رسه اینجا دلش می خواد برگرده
.
.
ولی میدونم هر جا باشه همه ی تلاشش در جهت تحقق حقوق بشر خواهد بود