۲۸ تیر ۱۳۸۵

دو بیت شعر از رهی معیری

بايد خريدارم شوي تا من خريــــــــدارت شو م
وزجان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم
من نيســــــتم چون ديگران بازيچه بازيگران
اول به دام آرم ترا و آنــــــگه گرفتارت شوم

۱۳ نظر:

سياوش گفت...

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند يافت مي نشود جسته ايم ما گفت آنكه يافت مي نشود آنم آرزوست

ramin گفت...

و....ايكاش در زير اين دوبيتي...ترانه ي ( آزاده ام ) را مي نوشتي
كه لذت ياد رهي بيشتر مي شد....با صداي زنده ياد هايده..
وهمين كه از رهي نوشتي دست گل شما درد نكنه...

Fridoun گفت...

به کنج خلوت
به کنج خلوت خویش جانا به خطا افتاده ام
برای رفتن نازنینا بدست امروز و فردا افتاده ام
آخر عمری مرا باش که با این دل رسوا
کجا بودم و اینک آه ببین به کجا افتاده ام

فريدون

اصغر آقا كاميوني گفت...

سابوليكم
جون شوما طالب بوتي ما و سلطون هم در خيدمتيم سلطون ميشه سرويس ايداره جات شوما كه هر جا خواسسي باهاش بيري مام ميشيم رانندده تون .

حميـرا گفت...

سلام عزیزم
خوبی؟ شعر بجایی بود. ای کاش بشود اینچنین بود.
قربانت حمیرا

مريم گفت...

سلام پروانه عزيز..
خودي در ميان نبود براي عاشق واقعي..خريدار بود بي چشمداشت و شائبه و به هيچ مابه ازايي نمي انديشيد چون خود عشق كافي بود و برترين دستاورد..معشوق و وصال دستاورد نيستند..اما عشق هست...

پروانه گفت...

مریم عریز سلام
تعبیر عاشقانه دادی.
الحق که مادری .
در وبلاگ شهبارا هم تعریف نوع دیگری از عشق هست خوشحال میشم نظرتو بدونم.
دیروز از شبکه 4 فیلم محاکمه(کافکا ) از اورسون ولز واقعا شاهکار بود انصافا مفسرها هم خوب بودند.همش یادت بودم
از محبتت تشکر می کنم

ramin گفت...

اشكم ولي بپاي عزيزان چكيده ام
خارم ولي به سايه ي گل آرميده ام
با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق
همچون بنفشه سر بگريبان كشيده ام
چون خاك در هواي تو از پا فتاده ام
چون اشك در قفاي تو با سر دويده ام
من جلوه شباب نديدم بعمر خويش
از ديگران حديث جواني شنيده ام
از جام عافيت مي نابي نخورده ام
وز شاخ ارزو گل عيشي نچيده ام
موي سپيدم را فلكم رايگان نداد
اين رشته را به نقد جواني خريده ام
اي سر و پاي بسته به آزادگي مناز
آزاده من كه از همه عالم بريده ام
گر ميگريزم از نظر مردمان ( رهي)
عيبم مكن كه آهوي مردم نديده ام

مژده گفت...

انتخاب زیبایی بود

پروانه گفت...

(با عزيزان درنياميزد دل ديوانه ام
با عزيزان درنياميزد دل ديوانه ام در ميان آشنايانم ولي بيگانه ام
از چو من آزاده اي الفت بريدن سهل نيست
از چو من آزاده اي الفت بريدن سهل نيست ميرود با چشم گريان سيل از ويرانه ام)

با آنكه همچون اشك غم بر خاك ره افتاده ام من

با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من
در سر ندارم هوسي چشمي ندارم به كسي آزاده ام من

با آنكه از بي حاصلي سر در گريبانم چو گل شادم كه از روشندلي پاكي ز دامانم چو گل
خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من

يارب چو من افتاده اي كو افتاده آزاده اي كو
تا رفته از جانم برون سوداي هستي آسوده ام آسوده از غوغاي هستي
گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سرداده ام من مرغ شباهنگم ولي در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من

(ما را دلي بود كه ز دنياي ديگر است
ما را دلي بود كه ز دنياي ديگر است ماييم جاي ديگر و او جاي ديگر است
گر خلق را بود سر و سوداي مال و جاه آزاده مرد را سر و سوداي ديگر است)

ساقيا در ساغر هستي ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست
وانكه در جام وانكه در جام شفق بيني به جز خوناب نيست

زندگي خوشتر بود در پرده وهم و خيال
صبح روشن را صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست

آنچه ناياب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستي ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست

ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست

جاي آسايش چه ميجويي رهي در ملك عشق
موج را موج را آسودگي در بحر بي پاياب نيست
(اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام خارم ولي به سايه گل آرميده ام
اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام خارم ولي به سايه گل آرميده ام
اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز آزاده من كه از همه عالم بريده ام)

با آنكه همچون اشك غم بر خاك ره افتاده ام من

با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من
در سر ندارم هوسي چشمي ندارم به كسي آزاده ام من

با آنكه از بي حاصلي سر در گريبانم چو گل شادم كه از روشندلي پاكي ز دامانم چو گل
خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من


يارب چو من افتاده اي كو افتاده آزاده اي كو
تا رفته از جانم برون سوداي هستي آسوده ام آسوده از غوغاي هستي
گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سرداده ام من مرغ شباهنگم ولي در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام آزاده ام من

خواننده :هایده
ترانه سُرا : رهی معیّری
» آهنگساز : علی تجویدی

raminr گفت...

پروانه ....مرسي مرسي مرسي و باز هم مرسي و باز هم مرسي

ramin گفت...

خندان لب و خونين جگر
مانند جام باده ام
آزاده ام من......................................................................

محمد درویش - مهار بيابان زايي گفت...

سلام خانم اسماعيل زاده بزرگوار!
ضمن سپاس فراوان از شما و دیگر دوستان و علاقه‌مندان به طبيعت ارزشمند وطن، كه با مظلوميت محيط‌بانان گمنام و بي‌ادعاي ايران‌زمين همراهي و همدلي كرده‌اند، تقاضا دارم با خواندن اين نامه- كه خطابش، عالي‌ترين مقام رسمي مسئول در حوزه‌ي محيط زيست است - و امضای آن (در صورت موافقت)، هم بر وزن اين پيك مجازي بيافزاييد و هم اثربخشي آن را بيشتر سازيد.