۱۰ مرداد ۱۳۸۵

محیط بانان طبیعت

به یاد محیط بانانی که جان خود رادر راه طبیعت دادند

گرگان مسیر ناهارخوران زیارت
منظره ای که از روستای زیارت دیده می شود

روستای زیارت

شاه کوه محلی محیط بانی که جانش را شکارچیان قاچاق گرفتند در این روستا متولد شده بود.این عاشق ؛ نگهبان طبیعتی بود که مشاهده می کنید. ادامه ی مطلب را در وبلاگ مهار بیابان زایی بخوانید.

به منظور حمايت از محيط‌بانان مظلوم طبيعت رنجور وطن، لطفاً لينك اعتراض را امضا كنيد

۲۸ نظر:

فرداد دولتشاهي - همنهاد گفت...

خانم اسماعيل زاده عزيز
حتما به مطلب ارزشمند شما در همنهاد لينك خواهم داد.
كاش از مزار آن شهيد هم عكسي گرفته بوديد ...

پـروانـه اسمـاعیـل زاده گفت...

جناب دولتشاهی
به گورستان امامزاده عبدالله گرگان رفتم و با چند شاخه گل سراغش را گرفتم ومتاسفانه نتوانستم مزارش را پیدا کنم.
در آنجا همه ی شهر از او به انسانی بسیار جدی و عاشق طبیعت یاد می کردند
انسانی که شدیدا ضد شکارچی بود
و دشمنان شکارچی بسیاری داشت.
.
در روستای زیارت سراغ خانه اش را گرفتم
گفتند خانه ی پدریش اینجاست و اشاره به بالای روستا کردند که به علت کمبود وقت نتوانستم به آنجا بروم
در سفر بعدی حتما از مزارش عکس خواهم گرفت

محمد درويش گفت...

بي نهايت سپاسگزارم ... اين همدلي ها را پاس مي دارم ... به عكسهاي زيباي شما لينك داده شد.
من هم منتظر عكسي از مزار آن شهيد عزيز مي مانم.

فرداد دولتشاهي - همنهاد گفت...

از پاسخگويي سريعتان متشكرم.
موفق باشيد.

فروغ گفت...

سلام ...عزیزم ..خوبی؟

در راه آمل هم من چند عکس اینجوری گرفتم ...کوه های سبز.. خیلی زیباست حتی
تماشای رنگ سبز برای اعصاب خیلی خوبه و آرامش بخش...

سياوش گفت...

به شما بايد هم آفرين گفت و هم بايد به فكر تون و عملتون غبطه خورد

فروغ گفت...

سلام مهربان خوشحال می شم عقایدم را بدانی....

forough گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ramin گفت...

سلام به عكس نگار طبيعت ...با اين تصاوير بكر و وحشي و طبيعي ..كه
باور كن پروانه ..لذت بردم..از اون مسير ناهار خوران و روستاي زيارت
...عجب طبيعتي داره اين سرزمين نازنين...كه ..
از زمره ي سرسبزترين خاك جهانم
...........................................
به وقتش اين غزلو براي تو مي فرستم..
...........................................................
بي اختيار ياد ..مهدي اخوان ثالث ( م.اميد)‌ افتادم. كه اونقدر خراسان
خراسان كرد و نوشت .كه من بعضي وقتا فكر ميكردم .فقط خراسانه
كه ايران و يه سر و گردن بزرگ تر و بيشتر از جاهاي ديگه نشون ميده
و ياد براهني بخير ...كه بابا...گيلان و مازندران و استانهاي قشنگتر و
زيباتري هم وجود دارن ..كه مردم اون نواحي اينقدرا كه تو خراسان
خراسان ميكني اونا گيلان و مازندران نميگن ..ميگن ..ايران ما ..اونم
نه با حرف وحروف ...با شكل با تصوير ....
حالا ياد پروانه ي اسماعيل زاده افتادم...كه بدون اينكه بگه ..گرگان من
چنين و چنانه ...با عكس و تصوير ...اون اصالت ناب قسمتي از ايران عزيزو
نشون ميده ..انگار با همون عكسا داره..شعر ميگه ..اصلن من بيننده رو
برده...تو روستاي زيارت...روي اون كوههاي سرسبز ..بدون اينكه از هزار
زمستان و بهار و پائيز و تابستون ..چيزي بگه و بنوعي ( ديوان )پر كنه..
منظورم ..افراط گرائي شديد اخوان بود كه فقط خراسان و مي ديد..
ولي خوش بحال اوني كه ايران و مي بينه...و لذتشو ميبره..
البته سواي اون در پيت ها......

ramin گفت...

سلام...با...(.اين فقط بودا بود) ...به روزم..وقت كردي سري به گل سرخ
بزن...خدا نگهدار...

forough گفت...

salam azizam ...dorost shod khodaro shokr...

Fridoun گفت...

Nature
When in the field I look right to the end
Deep into trees
I feel a kind of mysteries
Something cannot be explained

Perhaps it reminds me of my childhood
Where in the dark evening
I was expecting some unknown creature
Pop out those bushy wood

While I was trying to put on a brave face
Inside I had fear,
Inside I wanted to be with someone close to me
Someone who could be brave in that fear chase

When I look at blue sky in the summer
With patches of moving clouds
It takes me far away in my mind
Especially when it’s quiet and no sounds

When I look at ripples on the lakes
Arises something in me
Something romantic within me awakes
A kind of desire of being with you
Fridoun

فروغ گفت...

حقیقت تلخ است....

فروغ گفت...

پروانه خواهش می کنم...
این ها واقعیت جامعه است.. کاش مثل من میدیدی تا بدونی ...

ناشناس گفت...

plz check your e.mail

Fridoun گفت...

Dear Parvaneh
Thank you for sharing the Beauty of Nature with us. Thank you for bringing back these lovely pictures.

پـروانـه اسمـاعیـل زاده گفت...

از محبتهای همه ی دوستان تشکر می کنم
امیدوارم لیاقت این همه بزرگ منشی دوستان را داشته باشم

حميـرا گفت...

سلام عزیزم،خوبی؟
متن را امضا کردم. پایدار باشی.
می بوسمت

raminr گفت...

رامين چهارشنبه 11/5/1385 - 20:59
پروانه ی عزيزم..گمان ميکنم ..بنوعی در مورد اين پست توضيح دادم .باز هم اگر موردی بود که هنوز نتوانستم به آن اشاره ای کنم ..دوست من ..توضيح بيشتر در قبال اين پست را حق طبيعی تو ميدانم..و از ان نوشته ات هم لذت بردم..
.........................................................
مطالعه ی بودا بر هر کسی واجب است....
......................................................
چه حکم جالبی ....منم سعی ميکنم به اين حکم بيشتر توجه کنم ..
ramin1648.persianblog.com

ناشناس گفت...

اینجا که تهران است تهران بی ارزش ترین چیز است وای به حال اون کنارا!!

خدمت دوستداران حيوانات مطلب مهمي را عرض مي کنم و مي خواهم شما هم مثل من اين ترديد در ذهنتان زنده شود که حقيقت امر چيست.

1-زمستان سال 84 در پارک ساعي شاهد بوديم که به مدت 2 ماه اردک ها را به خاطر تعميرات و بنايي به وضعي اسف بار با روزي حدود 10 حيوان تلف شده در جايي خشک و بدون کمترين غذا نگه داري شدند و اگر پيگيريهاي ما و جمع آوري غذا براي آنها نبود الان شاهد نيمي بيشتر از اردک ها و مرغابي هاي پارک نبوديم.

2-امروز براي سرکشي از حيوانات به پارک سر زدم تا اخبار دوستان که حاکي از گرسنگي شديد مرغابي ها را باور کنم.مشتي پوست تخمه و فيلتر سيگار که مي دانيم ابدا غذاي اردک و مرغابي نيست را از سطل زباله برداشته به وسط آب ريختم تا ببينم گرسنگي تا چه پايه به آنها فشار مي آورد و متاسفانه انگار کسي کمر به قتل آنها بسته است.

3-مطلب سوم انگاره مرا شکل مي دهد :آيا مي دانيد اداره حيوانات پارک ساعي دست بخش خصوصي و پيمانکار است؟که پس از چند بار مراجعه در زمستان 84 نتوانستيم سيماي زيباي نوراني ايشان را رويت کنيم و ما خوب مي دانيم يک پيمانکار بنا بر خيلي از دلايل مي تواند به راحتي و بدون دردسر بودجه تامين غذاي آنان را به بودجه ي تامين غذاي خود تبديل کند.



نظرتان چيست ؟

سندباد

ناشناس گفت...

http://i7.tinypic.com/21eqdj4.jpg

Fridoun گفت...


تقدیم به انسانیت


دلم می خواهد باران باشم
و ببارم بر دشت و هر کرانه
دلم می خواهد آسمان باشم
پاک و آبی
دلم می خواهد ستاره باشم
روشن در هر زمانه
دلم می خواهد آزاد باشم
مهربان و عاشقانه
فریدون

Fridoun گفت...


تقدیم به انسانیت


دلم می خواهد باران باشم
و ببارم بر دشت و هر کرانه
دلم می خواهد آسمان باشم
پاک و آبی
دلم می خواهد ستاره باشم
روشن در هر زمانه
دلم می خواهد آزاد باشم
مهربان و عاشقانه
فریدون

ramin گفت...

سند باد عزيز...يه روزي روزگاري براي دلم نوشتم..
.........................................................................
رو خاكي سبز و حاصل خيز
كه گنجيشكاش بدون دونه و آبن
هزاران بار مي پرسم
چرا اين دستامون خوابن...

پروانه گفت...

سند باد عزیز باید سالار و ودوربینشو برداریم بریم از مرغابیهای این شهر دود و آهن عکس بگبریم

پروانه گفت...

از فریدون عزیز هم برای اشعار بسیار زیبایش تشکر می کنم
..

سيد مهدي موسوي گفت...

سلام عزيز!
با مطلبي نيمه طنز ـ نيمه جدي تحت عنوان « منتقد يک دقيقه اي» ( آموزش نقد به شيوه هاي کلاسيک و پست مدرن) به روزم...حتما سر بزنيد!

ناشناس گفت...

با سلام فراوان خدمت خانم پروانه عزیز هنرمند پراز سلیقه و ذوق ، که بعد از بتماشا گذاشتن عکس قلعه زیبا و تاریخی "رود خان" با تهیه و انتخاب این سه عکس فوق العاده دل انگیز که هر یک نشان دهنده ونمونه ای از سر سبزی و زیبائی های طبیعی خطه گرگان است ، واقعآ و بیش از پیش ذوق هنریِ در حد اعلای خود را به اثبات رسانیده ، فراوان آفرین گفته و میگویم....ا


تا زین همه زیبائی شد زنده دل و جانم
این تازگی جان را مد یون به گرگانم !!
مد یون به گرگانم ، ممنون ز پروانه
آنکس که وبلاگش من سر زده مهمانم
آورده چو از گرگان پروانه به سوغاتی
سه عکس که هر یک را بهتر ز دگر دانم
"روستای زیارت" را باید به زیارت شد!!
کز جلوه تصویرش مبهوتم و حیرانم !
از آنهمه سر سبزی ، طبعم به نشاط آمد
باریده بر آن سبزی این شعر چو بارانم
باران