۱۲ مرداد ۱۳۸۵

مولانا وقونیه

مولانا شاعر پارسی گوی، میان ترک زبانان قونیه چه می کند؟
مولاناجلال الدین محمد بلخی پسر بهاء ولد شاعر و عارف بزرگ ایران ، درسال604 هجری قمری در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسیده بود که پدرش به علت رنجشی که از سلطان محمد خوارزمشاه پیدا کرده بود شهر و دیار خود را ترک کرد و با خاندان خود به عزم حج از بلخ مهاجرت نمود.در نیشابور به زیارت شیخ فریدالدین عطار عارف مشهور قرن هفتم شتافت جلاالدین را نیز با خود بردو شیخ آن کودک خردسال را نواخت و کتاب اسرار نامه ی خود را به او هدیه کرد.
بهالدین ولد از خراسان عزم بغداد و ازآنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصریه عازم مکه شد و پس از برآوردن مناسک حج قصد شام کرد و مدتها در آن شهر رحل اقامت افکند واز آنجا به شهر لارنده از متصرفات فخرالدین بهرامشاه رفت و آن پادشاه در اعزاز و اکرام او کوشید و مدت هفت سال در آن شهر بماند و سر انجام به استدعای علاالدین کیقباد پادشاه سلجوقی روم ، به قونیه رفت و تا آخر عمر در آن شهر اقامت گزید و به ارشاد خلق می پرداخت تا آنکه در سال 628 به عالم باقی شتافت.
جلال الدین محمد پس از وی در حالی که بیش از 24 سال از عمرش نمی گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت در این هنگام برهان الدین محقق ترمذی که از تربیت یافتگان پدرش بود به علت هجوم تاتار به خراسان و ویرانی آن بلاد به قونیه آمد و مولانا او را چون مراد و پیری راه دان برگزید و پس از فوت برهان الدین مدت پنج سال در مدرسه پدر خود به تدریس فقه و سایر علوم دین مشغول شد ...ادامه دارد

۸ نظر:

Fridoun گفت...

Hello
Here is Chekhov’s short story link.

http://www.eastoftheweb.com/short-stories/UBooks/Kiss.shtml

I found it difficult and time consuming to translate this story. But I am doing it as an exercise for mastering my English and Farsi literary Language. One of my old ambitions

See if you could find its German translation. Also would be nice to have its original version .I.e. Russian. See if you could find its link in Google search engine

I read your current Article about Molana. I always enjoy reading poets, writers and literary masters’ biography.

All the very best
Fridoun

ramin گفت...

سلام...كسي كه مجذوب و مسحور شمس تبريزي ست..
پروانه ي عزيز ...معلومه كه تركها ...فرق نميكند چه تركيه و چه ايران
..و يا هر كجاي ديگر ...تركها ...عاشق شمس را با خود مي برند
من فكر ميكنم مولانا در قونيه نيست در قلب همه است..و فقط قونيه
يك نشاني و يا سمتي ست كه عاشقان مولانا بگرد ان در سماع مانده اند
......................................
عشق ان شعله است كو چون بر فروخت
انچه چز معشوق باقي جمله سوخت
تو به يك خاري گريزاني ز عشق
تو به جز نامي چه ميداني ز عشق
از كتاب...به دنبال افتاب از قونيه تا دمشق..

پروانه گفت...

رامین گرامی
وقتی به قونیه وارد می شوی یک شهر بسیار آرام می بینید. همه در سکوت حرکت می کنند. حتی توریستها!!انگارهمه مشغول صحبت با دلاشون هستند

!! فضای عجیبیه
ولی این سئوال برایت مطرح میشود که این همه شعر های فارسی درست در میان مردمی که ترک زبانند
!!!
به هر حال این متن اطلاعاتی تاریخی در این زمینه می دهد چگونه این استاد بزرگ عشق به قونیه رفت
.
بقیه اش باشد برای بعد

ramin گفت...

.............................................
رقص آنجا كن كه خود را بشكني
پنبه را از ريش شهوت بر كني
رقص و جولان بر سر ميدان كنند
رقص اندر خون خود( مردان) كنند
چون رهند از دست خود دستي زنند
چون جهند از نقص خود رقصي كنند
.................................................
.................................................
( ما) ز بالائيم و بالا مي رويم
ما زدريائيم و دريا مي رويم
ما از آنجا و از اينجا نيستيم
ما ز بي جائيم و بي جا مي رويم..
.............................................
............................................

سياوش گفت...

دشت هايي چه فراخ
كوه هايي چه بلند
در گستانه جه بوي علفي مي آيد
من در اين آبادي پي چيزي مي گشتم
پي خوابي، شايد
پي نوري ، ريگي، لبخندي

Fridoun گفت...

http://svr76.ehostpros.com/~songsd76/blogs/songsdaily/archives/2004/12/oeoeoe_uuoeuuuo_2.html

فریدون گفت...

موسیقی کردی
http://www.farhangsara.com/Music/kurdi.rm
فرهنگ سرای شعر و ادب
http://www.farhangsara.com/fculture.htm

Farsi گفت...

salam doste aziz,,az gashtii dar blog shuma lezaat bordam,,sarboland bashiid,,,,chand saale pish zendegii be man majali dad ke az ghabre mulana daar Qunye didar konam,,ba khud andishidam agarr in aramgah daar saarzamiine vagheiiye ´Mulana bood che azamatii dasht,,,