۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

امروز از مقابل پاساژ گلستان رد میشدیم که صدای داد و فریاد زنی توجه ما را جلب کرد .خانم میانسالی که یک مانتوی کاملا پوشیده به تن داشت و همراه یک خانم و آقای مسن و مخاطبش مامورین نیروی انتظامی بود .مانتو آن خانم ها بسیار پوشیده ولی کاملا شیک بود.روزهای گذشته آن ساعت مقابل آن پاساژ جای سوزن انداختن نبود دخترها و پسرهای جوان بیشتر از همه به چشم می خوردند می توان گفت کسانی که برای خرید به اینجا مراجعه می کنند گران ترین لباسها را به تن دارند. با اینکه از دیدن زیبایی لذت می برم ولی دلیل این همه خرج کردن برای لباس را هیچوقت نفهمیده ام !! امروز دیگر از آن خبری نبود همه مانتو مشکی به تن و روسری ها رو می کشیدند جلو. نیروی انتظامی جلوی در پاساژ ایستاده بود و دیگر پاساژ گلستان آن پاساژ گلستان همیشگی نبود. علتش هم همین بگیر بگیر های حجاب است. یک چیز دیگه را هم نمی فهمم و آن این است که آیا زنان هندی که نصف تنشان بیرون است یا زنان افریقایی که گاهی قسمت کمی از بدنشان پوشیده است و پانصد ملیون زن چینی که روسری سرشان نمی کنندوزنان اروپایی و امریکایی و .... همه ی اینها قرار است بروند جهنم ...و فقط زنان حجاب دار بروند بهشت؟
اولین منشور حقوق بشر توسط کوروش نوشته و اجرا شد
..
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، ..ا
مادهء ١٨

هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش دينی، عبادت‌ها و اجرای آيين‌ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی، به طور خصوصی يا عمومی است.
مادهء ١٩
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق، مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار، به تمام وسايل ممكن، و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.
..

۱۴ نظر:

رامین چمن گفت...

ماده 36...
ما حق داریم که در برابر شکنجه و آزار...به کشورهای دیگر پناه بیاوریم..
/////////////////////////////////ماده 39...
هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ان جرم شناخته نمی شود...محکوم شده و به نوعی آزار روحی و جسمی ببیند...

Fridoun گفت...

We are all equal in the eyes of law and justice. But some are more equal than others, As George Orwell says.
It seems, those in power fail to observe the law. Even European countries do not follow all the Universal Declaration of Human Rights.

Unfortunately, to those in power, human rights shapes within their personal interests

نگار گفت...

من به عنوان یک دختری که امروز در تهران زندگی میکنم اعتراف میکنم که با ترس ودلهره در خیابانها و حتی ناشناخته ترین کوچه ها راه میروم به طوری که حتی این روزها ناخود آگاه دستهای خودم را هم از ترس پنهان میکنم که مبادا به جرم لاک زدن دستگیرم کنند.و یک صحنه ی خیلی کثیفی که چند وقت پیش دیدم این بود که در راه سفر به قزوین (که در آن جا درس میخوانم) بودم و اتوبوس هم پر از دختر پسرهای دانشجو،در پلیس راه مامورین جلوی اتوبوس را گرفتندویکی از آنها اومد بالا و با لحنی بی ادبانه به تک تک دختر ها دستورداد که حجاب شان را رعایت کنند و ما که نمیدانستیم بخندیم یاگریه کنیم فقط همدیگر رو نگاه میکردیم،طرف هم که اوضاع رو اینجوری دید گفت باید بیایید پایین تا براتون تشکیل پرونده بشه، این موقع بود که همه دست بردن به مقنعه ها و حجابشان را رعایت کردن،در حالی که این طرح فقط مربوط به تهران ِ ،ولی در هر جایی که بدانند خانم های تهرانی رد میشوند قابل اجراست حتی در مورد دانشجویانی که به حکم قوانین دانشگاهی بصورت پوشیده در رفت و آمدند.واقعا خنده داره،قراره همه ی ماها یک ماهه یادر نهایت یک ساله تبدیل بشیم به زیراکس های حضرت فاطمه و حضرت زینب و غیره.

رامین چمن گفت...

خانم نگار ..با سلام...
فقط به من بفرمائید..شما به عنوان یک دانشجو ..که اختیار و استعداد این حق و حقوق شهروندی را دارید که به اتفاق دیگر هم کیشان دانشجوی خود ..به آن مامور که نوشتید..به نوعی کترائی و واهی می خواست بی دلیل و بی منطق برای شما و دیگران..تشکیل پرونده بدهد..چرا هیچ واکنش مثبت انجام ندادید..آیا سکوت ..بی تفاوتی...و اعمال هیچ گونه ..عمل درست از جانب شما و دیگران..فکر نمی کنید آن مامور ..وقیعانه تر به دیگران با توجه به همین بی تفاوتی..با بی قانونی هر چه بیشتر...بیشتر از حال و اکنون..تعرض به قول شما بی ادبانه نماید... به قول ما ایرانی ها گفتنی ..با یه دستی زدن...
توانست شما را مرعوب کند...آیا فکر نمی کنید ..که مقصر آن مامور که نوشتید..بی ادبانه با شما برخورد کرد...در مقابل سکوت شما..جری ترشده و منبعد هم همین کار را در مورد دیگران انجام دهد..
باور بفرمائید ..من چندین سال پیش یک معاون پاسگاه راهنمائی و رانندگی را به خاطر اینکه در حین برخورد با من در مورد گواهی نامه ام..که در حین انجام( وظیفه) با شلوار کردی و زیر پیرهنی برخوردی زننده داشت..صبح روز بعد .. زیر سوال بردم..و رئیس مربوطه اش..باور کنید.. ضمن تشکر...از من...این افسر را به نوعی سرزنش کرد...منظورم..این مامور که نوشتید..مافوقی به حال دارد..که می شود...به اصلاح..حرکات درست و انسانی و اسلامی ..ترغیب اش کرد...این طور فکر نمی کنید؟؟؟؟؟؟؟؟

پروانه گفت...

نگار گرامی
بابت پیام بسیار جالب قبلی ات بسیار سپاسگزارم
.
.
نگار عزیزهیچکس دوست ندارد شخص احمقی به او توهین کند.به خصوص خانم ها از اینکه در مورد حجاب تذکر بشنوند بسیار عصصبانی می شوند
به شما حق می دهم که احساس عدم امنیت کنید.
.
ازت ممنونم که به اینجا سر می زنی
روی گلت را می بوسم

نگار گفت...

با سلام خدمت آقای رامین چمن...کاملاً با نظر منطقی شما موافقم و خوشحالم که به نکته اصلی اشاره فرمودید. در ریشه یابی رفتار آن روز خود و دیگران و در کل اینگونه رفتارهابه3 دیدگاه عمومی در بین آن افراد میتوانم اشاره کنم :1_قزوین دارای 17 دانشگاه میباشد که درهراتوبوس افراد حداقل 6 دانشگاه مختلف حضور دارند که عدم هم دانشگاهی و یا هم رشته ای و در نهایت هم کلاسی بودن افراد باعث عدم اتحاد افراد میشود،کمااینکه بین این افراد رقابتی از هر نوع که فکرش را بکنید بطور کاملاً نامرئی وجود دارد.این حقیقتی تلخ ولی موجود است( ونه تنها در مورد این شهر واین دانشگاه ها بلکه در اکثر نقاط ایران)و از آنجایی که در چند سال اخیر حتی در دور افتاده ترین روستاها هم دانشگاه تاسیس شده و هر شخصی که اراده کند میتواند لقب دانشجو به خود بگیرد در نتیجه یکدست بودن تفکردانشجویی و اهدافی که یک دانشجو باید در سر داشته باشددر خیلی ازافراد مخدوش شده2_مسئله ی دیگر مسئله ی دختر و پسر بودن است که متاسفانه بدون حمایت این دو از یکدیگر کاری از پیش نمیرود و تا آنجایی که من در یاد دارم در محیط خارج از دانشگاه این دو همواره در مقابل همدیگر بوده اند تا در کنار یکدیگر(فقط در داخل دانشگاه بوده که این دو باهم از مسئله ای دفاع یا با آن مبارزه کرده اندکه مطمئناآن هم مربوط به حق و حقوق همه ی آن افراد می شده)ومن مطمئنم که آن روز خیلی از پسرها به دلیل مسائل روانی بیمار گونه خودوبافکرِِ ِضایع شدن جنس مخالفشان احساس خوشحالی و رضایت میکرده اند...متاسفانه.(و البته این در مورد دختر ها هم اتفاق می افتد)، مگر آنکه حس دلسوزی و ترحم در اینگونه مواقع به داد وجدان آدمی برسد و باعث عکس العمل دیگری بشود. بگونه ای که بعضی وقتها فکر میکنم که این ما دختر ها هستیم که باید به فکر یکدیگر باشیم و نمیتوانیم چشم امیدویاری به دست پسر ها بدوزیم3. به نظر خودم یکی دیگر از دلایل این میتواندباشد که چندی پیش در یکی از دانشگاه های قزوین یکی از اساتید را به خاطر مسائل سیاسی از کار برکنار کردندو از آن به بعد نوعی محافظه کاری در دانشجویان ایجاد شد که کمتر خود را درگیر مسائل اینچنینی میکنند کما اینکه مسئله تشکیل پرونده امری جدی بوده و نه از سر تهدید(یکی از مسیر های نیرو انتظامی در رسیدن به هدفش برخورد جدی با افراد است)و در شرایط جامعه ما که بسیاری ازافراد باتحمل سختی های زیادی زندگی وتحصیل میکنند تا بلکه در آینده به جایی در زندگی خود برسند(بیشتر از جنبه ی مادی)حرکتهای جدی پشتوانه محکم مالی،خانوادگی و آینده ای تضمین شده وتفکری آرمانی را میطلبد(امیدوارم این نسل را با نسل خود و نسل قبل و ابتدای انقلاب مقایسه نکنید).از دیدگاه آرمانی در آن لحظه خیلی کارها میشد کرد که متاسفانه از دیدگاه رئال و واقعیت همان اتفاقی افتاد که برایتان توضیح دادم...متاسفانه ...و از دیدگاه شخصی در آن شرایط در وسط جاده و بیابان و در شهری نا آشنا شاید معقول ترین کار پیروی از دستور بود.کما اینکه در همین مسیروجاده چه اتفاقات نا خوشایندی (که در اینجا مجال گفتنشان نیست) برای دختران جوان توسط همین مامورین که خدا میداند واقعی باشند یا قلابی نیفتاده است. متاسفانه یک دختر تهرانی با تیپ تقریباً معمولی ،در شهرستانها به خصوص شهر مذهبی مانند قزوین به چشم یک دختر قرتی و غیر معمولی( وحتی از دیدگاه بعضی افراد، خراب ) دیده میشود، در نتیجه نوع برخورد(در اینجا مامورین)با فردهم از نوع بد وغیر معمولی خواهد بودکه مقابله با این نوع برخوردها باید از مقابله با نوع نگرش فرد و جامعه ای که آن فرد در آن زندگی میکند شروع شودکه خود حرکت بزرگی را میطلبد.از طرفی دیگر احساس میکنم این نوع برخوردهای غیر محترمانه چه از جانب مامورین وچه دیگر افراداز سر تنفریست که ریشه در فاصله طبقاتی و امکاناتی افراد با یکدیگر دارد همانطور که خودم در طی این دو سال گذشته در موقعیت های مختلف شاهدش بوده ام.برای مثال فاصله تهران-قزوین از دو ساعت هم کمتر است اما بعضی از فرادی که در قزوین زندگی میکند( که شاید ازشخص تهرانی تامین تر هم باشند)،اما باز در برابرآن فرد ساکن تهران احساس فقر از هر نوعی که فکرش را بکنید میکند.(که به نظر من تقصیر از جانب هر دو شخصیت میتواند باشد)البته شهر قزوین به عنوان یک شهری که دم دست تر بود مثال زده شد و من قصد توهین به مردمان شهر خاصی را ندارم چنانچه در همین تهران هم فراوان اینگونه مسائل به چشم می خورد.حرف از مکان و مردم خاصی نیست بلکه همگی در توضیح رفتار آن مامور و عکس العمل ما نسبت به آن بود.و در آن لحظه مسئله ی ناراحت کننده نوع تفکر آن شخص غیر تهرانی نسبت به افراد ساکن تهران( که مطمئنا هر یک ریشه در خاک و شهر دیگری دارند)بود

نگار گفت...

سلام پروانه جان ...خیلی ممنون که این فضا را برایمان ایجاد کردی تا آزادانه به تبادل نظر بپردازیم.احتمالاً با مشاهده ی پر حرفی های من در دلت به من پیشنهاد تاسیس یک وبلاگ را داده ای
:)
ازت ممنونم...طرح برخورد با بد حجابی طرحیست که از ما فوق گرفته تا زیر دست همه در مورد آن متحدالنظر هستند وتنها راه برخورد با این معضل را برخورد محکم و قاطعانه (که در بعضی مامورین منجر به لحن بد شده)میدانند و عوض کردن نوع تفکر این آقایان کاری بس دشوار و در بعضی موارد نا ممکن است

سعیدسعیدی گفت...

خانم اسماعیل زاده عزیز خداوندگار سرزمین پارس زمانی را برای اتقام گرفتن از این قوم عرب خواهد گرفت

پروانه گفت...

نگار گرامی
خوشحالم که این ستون جای گفتگو ی دوستان باشد.
.
برایت آرزوی پیروزی در درس هایت دارم

حميـرا گفت...

سلام عزیزم
وقتی می خوانم که چگونه شخصیت دختران و پسران ما را با سیاست ها و رفتارهای بیمار ذره ذره می کنند دلم هزار ذره می شود. آنچه را که این بیماران پس از 28 سال نفهمیده اند این است با رفتارهای چماق صفت ایرانی را برمی گردانند به اصل خویش، به دین دیرینه به دینی که هر چه بود هزاران سال جلوتر از این خودپرستان بی خدا بود.
مرسی از لینک. آدرس درست این همکار اریتره ای را نوشتم.
قربانت بروم
دلم ، روحم همیشه با شما نازنیان است.
سالار را سلام برسان

رامین چمن گفت...

هموطن بسیار نازنین ام خانم نگار..سلام می کنم و می دانم که گرفتار دد و دام شده ای.... شده اید..و هستند ..افرادی که در لباس قانون..با چماق ..قانون را به حلق و حولق ما ..تزریق می کنند....د..به خوبی می فهمم..سپاسگزارم از اینکه با سعه ی صدر..به کامنت ام جوابی قانع کننده و در عین حال..به قول خودتان رئال نوشتید..مرسی عزیزم...خانم نگار هموطن درد دیده و بلا چشیده ام..باز هم به خوبی می دانم..که به خوبی درک ات می کنم..اما..فقط قصد من این بود یکایک شما باید با هم و به اتفاق .. آن( نامیزان )را به نوعی میزان اش می کردید..و باور بفرمائید..به عمق نوشته ات که فکر می کنم..درد م می گیرد..که حرص ام در می آید از اینکه این همه نادرستی و نا همگونی را باید در بیشتر مواقع ..بکشیم..تحمل کنیم..و مواقعی هم با سیلی ..صورتمان را به نوعی سرخ کنیم..که من از این سرخی بیزارم..متنفرم..اگر شده..رب و ربع ام را در هم بکشند.. که باور بفرمائید هشت سال آزگار کشیده شد..د..و در حوالی همین پارک دانشجوی تهران خودمان اداره ی پیگیری....از من تعهد گرفتند..ولی از آنجائیکه در کار و تلاش برای همین( دولت) ..صادق و درستکار بودم..و دزدی و رشوه خواری و هزار زهر ماری را بلد نبودم..پاپیچ من ..فصلی و موسمی شدند.....به قول شاملوی بزرگ چه بگویم که ...سخنی نیست..و اگر هم باشد ..حوصله ای نیست..می دانم هموطن من..تیغ را به دست زنگی ..و نی لبک را به دست رومی سپرده اند..به من تهمت زدند که تو با اغتشاش ..ریخته شده جلوی دانشگاه..هم پیمان و هم قسم بودی..می دانی چه کسی چه کسانی..که باور کن..الف را از ب تشخیص نمی دادند ..و باز هم باور کن..به بازجوی ام گفتم شما نمی توا نید جلوی خواندن قناری و قار قار کلاغ را بگیرید...فرض کن من قناری یا کلاغ ام..که تعهد خواست..باور بفرمائید..به من قول داد که در ارتباط با ترفیع اداری ..هیچ گونه خللی برای ات پیش نمی آید..که آمد..و تحمل کردم..و فقط این خدا ..این پناه بی پناهان بود که مرا نگاهبانی کرد و حرف قشنگ حافظ ..که مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش...آدرس ای میلی از تو هموطن خوب ام ندارم..که برای تو بنویسم...که همین انسان دربند..می تواند ..صیاد را به اتفاق ..صید کند...و می دانم..که در مسلخ عشق جز نکو را نکشند..در مورد آن استاد دانشگاه..نوشتی...می دانی ..زنده گی ..زنده گانی مواقعی بیشتر مبارزه برای حق خواهی ست..شاید هذیان می گویم..نمی دانم....و باور بفرمائید..از اینکه این همه ستم جای اش را بر همدمی ..مثل آن دروغ دشوار.. پهن کرده..متاسف ام...

پروانه گفت...

شب دراز است وقلندر بیدار

سعيد سعيدي گفت...

25ارديبهشت روز بزرگداشت ابر مرد خراسان بر تمام پارسي زبانان مبارك
باد
http://mountorsa.persiangig.com/toos/6.jpg

سياوش گفت...

قبول مي كنيم پس مي كشيم