۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

We need PEACE

fi Photo by:Rick Gunn
Her heart is full of sweet and bitter reminiscences,
Her lips has small and great lessons to teach...

محمد تاجران و ریک گان ، مالزی را با هم رکاب می زنند در این سفر ریک گان با پرچم ایران حرکت می کند.آنها با توجه به تحربیات مشترک از جنگ، ریک از جنگ ویتنام و عراق و محمد از جنگ ایران وعراق ضمن ابراز انزجار ازجنگ شعار
We need Peace

با خود دارند
در این سفر ریک پرچم ایران را در دست دارد
باز نوشت از وبلاگ سفر سبز
مالزي را با نيت صلح، به‌احترام آن همه انساني که از جنگ آسيب ديده اند، رکاب بزنيم. ماهرکدام تجربه‌هايي در مورد جنگ داشتيم، من از جنگ ايران و عراق و او از جنگ ويتنام (او ويتنام را رکاب زده است)،‌ ما هر دو سياهي جنگ را لمس کرده‌ايم و اصلا نمي‌خواهيم جنگ‌زدگان ديگري را شاهد باشيم، ديگر نمي‌خواهيم بي‌خانمان‌هاي ديگري را زير چادر يا خرابه‌ها شاهد باشيم.ما نيازمند آرامش هستيم و با هدف صلح باهم رکاب مي‌زنيم تا پياممان را تاهرچه دوردست‌ها برسانيم، هرکاري بتوانيم براي رسيدن به صلح جهاني انجام مي‌دهيم و باهم درختي را به‌عنوان سمبل صلح، سمبل زنده‌بودن و زندگاني، مي‌کاريم. ما به کمک شما در رساندن پياممان نيازمنديم تا اين پيام به دورترها انتقال يابد

۱۵ نظر:

سعیدسعیدی گفت...

سلام خانم اسماعیل زاده به چشم
دستور دادید اعتصاب رو شکستم امر کنید با سر مینویسم
اما جاتون خای
رحیم مشایی مثل موش آبکشیده شده بود

پروانه گفت...

سعید گرامی
من این جسارت رو نمی کنم دستور بدم .فقط خواهش کردم.فراموش نکنید آهسته و پیوسته حرکت کردن بهترین کار استبه هر حال بسیار خوشحالم که شما دوباره نوشتن را شروع کردید تا از تلاشها وتجربیات تو رستم زمانه استفاده کنیم
با سپاس

saeedsaeedi گفت...

۲۸ ارديبهشت روز بزرگداشت خيام را به شما فرزند سرزمين پارس تبريک ميگم
اميدوارم همیشه در پناه ايزد دادار خداوندگار سرزمين پارس اهورمزدا باشيد

پروانه گفت...

دوستان لطفا اگر کلمه ی
صلح
را به
زبان پهلوی
می دانند سپاسگزار خواهم شد برایم بنویسند

فریدون گفت...

چه زیباست واژه صلح. جه زیباست که دست های انسان برای خلاقیت و ساختن بکار گرفته شود. چه زیباست که بشر از خصومت ها دست بردارد و برای صلح و برابری و عدالت اجتماعی جهانی گام های موثری بردارد.
زنده باد عشق
زنده باد دوستی و محبت
زنده بادعدالت و رفاه اجتماعی
پایدار بادصلح
با سپاس از پروانه گرامی و همه آنها که در اه صلح قلم میزنند و کام هائی بر میدارند.

Fridoun گفت...

peace Song

In a place far from heaven
Where the blue ghosts fly
A woman's underneath
And she's terrified
But her spirit is stronger than
Any woman-hating man

She needs freedom
She needs freedom
Freedom...
Freedom...

On a sidewalk in winter
In the greatest city
A man lies on the ground
Tryin' to get some zzzz's
And while we're fed a million lies
He goes hungry every night

He needs kindness
He needs kindness
Kindness...
Kindness...

Now I do not believe
In what the Bible Beaters say
That the famines, plagues and floods, and the fiery skies
Mean the end is near
And I do not believe
That in order to be saved
All you got to do is say that you believe
And sit back and watch your profit margins grow
And watch your Mother Earth implode
And watch the children burn and moan
While living in your combat zone
Now don't you misconstrue
I say we've all got our work to do

We need justice
We need justice
Justice...
Justice...

We need kindness
We need kindness
Kindness...
Kindness...

We need freedom
We need freedom
Freedom...
Freedom...

We need peace
We need peace
Peace...
Peace...

We need love
We need love
Love...
Love...

I am love
I am love
Love...
Love...

You are love
You are love
Love...
Love...

It's all up to you
It's all up to me
It's all up to us


Jamie Green

برادر سعيدسعيدي گفت...

خانم اسماعيل زاده عزيز
ما انقلاب كرديم تا ديگر از دست پهلوي راحت شويم
الان دولت انقلابي حكومت عدل خدايي شما داريد ترويج فرهنگ طاغوت ميكنيد
اين كار درستي است
برادر سعيدسعيدي

ناشناس گفت...

سلام
استبداد مثل باربا پاپا رنگ عوض می کند.
همین
سندباد

Fridoun گفت...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم
Molana

===============
To those who support Peace
To Parvane and her friens

shahbara گفت...

پروانه جان تا حالا سعی کردم اما هنوز نتونستم واژه ی ای برای صلح به پهلوی پیدا کنم . شاد باشید . سلام ما را ...

Mohsen Mehdibehesht گفت...

سلام خانم پروانه
من همان طور که در بلاق بن بست دیدید جان هون یارد را کشتم. به من سر بزنید
ممنون

رامین گفت...

پروانه چهارشنبه 2/3/1386 - 10:27
کفش های ام چینی ست
خودروی از رده خارج شده ی من...انگلیسی
بند تنبان ام را
ماکائو می سازد
حیف شد
دل ایرانی من
عربی می خواند
.
رامین چمن
//////////////////////////////
مرسی پروانه ی عزیز..
از اینکه لطف و محبت ات همیشه شامل حال من بوده و هست..
چندین ای میل داشتم..که رامین تو( پیکان )داشتی..منظورم همین زباله ی از رده خارج شده ..که بوی متعفن انگلیسی ها ازش می مومد..باز منظور ام سیاست استعماری و نجس شان است..برای تک تک شان نوشتم..البته بی( خودخواهی)...که من در همه ی عمرم پیکان نخریدم..سوارش شدم..ولی صاحب پیکان نبودم اگر چه (هویدا) تاکید می کرد که به آرزوی داشتن یک پیکان برای هر ایرانی..و پرسیدند ..ماشین چی داری؟/گفتم ..برای شما چه فرق می کند که ماشین من چه و چی ست..دو.چرخه داشتم..و بعدها..از ماشینهای ساخت آلمان و فرانسه خوشم اومد..از سر ناچاری ..و باور کن خودخواهانه نمی نویسم..به اصرار..بعضی ها..ضمن اغفال شدن..206 تیپ 5 خریدم..و به خودم گفتم مومن..اینم که دست کاری شده ی صنعت مونتاژزده ی اهل و اهالی ....همان ایران ناسیونال است...ناگزیر سرم را با این قارقارک ..گرم کرده ام..و به امید روزی باید به مانم ..اگر عمر یاری کند..که ماشین ..یا به قول بعضی ها..خودروی تمام عیار ایرانی را ببینم.....
.........................
باز هم از مراحم و مهر تو تشکر می کنم..

Mohsen Mehdibehesht گفت...

متن گوشواره را دخترم نوشته. آپلودش با من بوده. اون یازده سالشه. اون چند نفری که عکساشونو میبینید این وبلاگو تغذیه میکنند ولی بار اصلیش به دوش خودمه. هر کی وقت کردید کامنتی روی آن بگذارید که خیلی خوشحال میشویم
بازم ممنون

پروانه گفت...

رامین گرامی
به تنها چیزی که از خواندن آن شعر فکر نکردم مدل ماشین شما بود
این شعر برایم از این نظر جالب بود
.
دل ایرانی من

عربی می خواند
.
باقی موارد شعر برایم تکراری بود
به اینکه ما بتوانیم خودکفا بشویم به نظرم حرف پوچی است چون ما آنقدر از نظر فرهنگی و علمی و اقتصادی و... به عقب رفته ایم که به قول دوستی
.
ایران مملکتی که نابود شد
.
دیگر به این نتیجه رسیده ام خلایق را هر چه لایق
. از اینکه به این وبلاگ سر می زنید و در مورد شعر خود می نویسید سپاسگزارم

Ramin گفت...

با سلام ..به پروانه ی عزیز...
............................
قبل از هر چیز....می اومد را ..می مومد نوشتم..که اصلاح اش می کنم..
..............................................
همانطور که به چند ربع رباعی های من در وبلاگ ام توچه کرده ای..و در ای میل هم برای من نوشتی..من نوشتم..

افسوس که پایه هامان لق شد
از کهنه کهن سال تر از سابق شد
تردید نکن اگر که ما افتادیم
گفتند خلایق را آن چیز که لایق شد

می بینی که دربست با شما موافقم....و در آن شعر من مطلب را به صورت کلی گفتم..از پوشاک گرفته ..تا ماشین و غیره..و ایضن..این( دل )دلسوخته ی ایرانی ..عربی می خواند...منتها..به نوعی مفرد نوشتم..و از( من) یاد کردم..به خوبی می دانم دوست من..که شما به مدل ماشین من فکر نکردید..باورکن..مطمئنم..فقط برای آندسته از دوستان که از من پرسیدند ..منباب آگاهی نوشتم..و دوست خوب من..در مورد همین کشور ..شرقی..من مطمئنم روزی می رسد که این اسباب اثاثیه های نخ نمای فعلی ..رخت بر بسته ..و دل ام گواهی می دهد ..به جائی که ایران شایسته ی بزرگی و عظمت ..ابدی ست خواهد رسید..باور کن پروانه به بیشتر رفقا ..می گویم..که زمان اش ممکنه طول بکشه ولی دروغ نمیشه...باز با تو موافقم که ایران را کلنگی دارند تحویل ما می دهند که (داده اند)..اما..این مخروبه ی خراب را در آینده ای نه چندان دور و دور ..باور کن آباد می بینم..از تو نازنین می خواهم..به تاریخ تحولات کشورهای آسیای دور و نزدیک و میانه و وسطی...با دقت بیشتر ..باز دقت کن..و ببین همین مالزی..سنگاپور ..
و کشور های دیگر چگونه از آن انجماد و رکود هزاران ساله بیرون آمده اند...شرایط و جبر روزگار....به انضمام..سیاست مداری ها..و به نوعی ..در حلقه ی مدرنیته ی امروزی ها شدن..نا امید نباش..اگر چه ما ممکنه ..شاهد تحولات آن روز نباشیم..ولی این ایران عزیز..بهر حال...به این ریخت و قیافه که امروز..برایش..با سریش ..سر هم کردند...نمی ماند..

از حوصله ات ..ممنون ام..