۲۰ آبان ۱۳۸۶

در جستجوی بودا

یک رهرو برای یافتن بودا عازم سفری طولانی شد. او سال های زیادی را در این جستجوی خویش فدا کرد، تا به سرزمینی رسید که گفته می شد بودا در آنجا زندگی می کند. وقتی در حال عبور از عرض رودخانه ای برای رسیدن به آن دیار بود، در حالی که قایقران پارو می زد، او به اطراف نگاه می کرد.توجه او به چیزی که به سوی آنها شناور بود جلب شد. وقتی آن جسم نزدیکتر شد، او دریافت که، آن جسم ِشناور یک جسد است. وقتی آنقدر نزدیک شد که او بتواند آن را لمس کند، ناگهان متوجه شد آن بدن مرده یِ خودش است! کنترلش را از دست داد و ناله ای از دیدن منظره ی جسدخویش سر داد،ساکت وبی جان، شناور و بی هدف همراه جریان های رود خانه. آن لحظه آغاز رهایی او بود

A monk set off on a long pilgrimage to find the Buddha. He devoted many years to his search until he finally reached the land where the Buddha was said to live. While crossing the river to this country, the monk looked around as the boatman rowed. He noticed something floating towards them. As it got closer, he realized that it was the corpse of a person. When it drifted so close that he could almost touch it, he suddenly recognized the dead body - it was his own! He lost all control and wailed at the sight of himself, still and lifeless, drifting along the river's currents. That moment was the beginning of his liberation.


اگر کامنتیگ بلاگر باز نمی شودمی توانید پیام های خود را اینجا بنویسید

۱ نظر:

پیام آشنا گفت...

با سلام برپروانه گرامی
به گفته خیام:ه
قومی متحیرند اندر ره دین
قوم دگری فتاده در راه یقین
می ترسم از آنروز که آید بانگی
کی بی خبران راه نه آنست و نه این!!ا


http://www.pyamashna.blogspot.com