۱۲ فروردین ۱۳۸۶

سفر نوروزی

ده روز به همراه خانواده به سفری به دل ایران رفتیم .در این سفر طبیعت بسیار زیبا بود ولی زندگی مردم ایران ما بسیار غم انگیز بود در شرایطی که دنیا به سوی پسا مدرن می رود در چندین استان ایران پهناور هنوزمردم مابه شکل ایلیاتی که ماقبل دوران فئودالی است زندگی می کنند. از وقتی از سفر برگشته ام تصاویر چادرها و اسب و قاطر و سگ و گوسفند و چهره های حموم نکرده ایلیاتی ها از یک طرف و از طرف دیگر لوله های جمع آوری نفت در کنار جاده ها که گاهی در نزدیکی پالایشگاه ها همانند ماکارونی جمع شده بودند، جلوی چشمانم رژه می روند. گاهی بغض گلویم را فشار می دهد .چرا ما بایدمردمی اینقدر عقب مانده داشته باشیم .مردمی که ساده ترین حقوق خود را نمی شناسد و در این دوران با گوسفندان خود زندگی می کند.
.
بازدید از آثار تاریخی در استان خوزستان بسیار غم انگیز بود. هنگام بازید از چغا زنبیل یک راهنمای بسیار دلسوز آنجا بود که می گفت از اعضای یک ان جی او چغا زنبیل است . یکی از بازدید کنندگان نام موزه لوور را آورد و او در پاسخ گفت : اگر زورم میرسید چغازنبیل را روی چهار چرخ می گذاشتم و از همینجا هلش می دادم به طرف موزه ی لوور تا در آنجا نگهداری شود . اینجا از بین خواهد رفت
..
رئیس گردشگری شوشتر بسیار انسان و دلسوز بود و می گفت این آثار در اینجا در حال نابودی هستند و بعضی از بچه هایی که اینجا کار می کنند از این وضع دچار ناراحتی اعصاب شده اند
او عشق عجیبی به تک تک آثار آنجا داشت آبشارها را اولین شهر صنعتی جهان می خواند
.
دو شهر خرمشهر و آبادان در کنار اروند هنوز چهره ای جنگ زده داشتند. وقتی از خیابان های آنجا عبور می کردیم اثر تک تک گلوله ای روی دیوارها برای خود هزاران خاطره ی غم انگیز داشتند. با خود فکر می کردم اگر تو اینجا زندگی می کردی آیا حاضر بودی بعد از جنگ به این شهر ماتم زده برگردی ؟
درآنجا حضور نظامیان امریکایی و انگلیسی به شدت نزدیک احساس می شد
.
سالار تصمیم دارد خاطرات سفر همراه با عکس را در وبلاگش بنویسد

۲۶ نظر:

سعيد سعيدي گفت...

سلام بر خانم اسماعيل زاده عزیز در حال حاظر در پرسپولیس هستم این کامنت رو برای این گذاشتم که بدونی به فکرتون هستم و جای همه دوستان رو دارم اینجا در مهد ایران زمین خالی میکنم

سعید گفت...

با سلام

تصویری که از خرمشهر و آبادان کنونی بدست داده ای
شعر زیر از «شفیعی کدکنی» را بخاطر من آورد

همه ایوان و صحن خانه خاموش
همه دیوارها در هم شکسته
به هر طاقش تنیده عنکبوتی
به روی سقف گرد غم نشسته
چنین ویرانه افتاده ست و بی کس
خدایا این همان کاشانه ی ماست ؟

فريق گفت...

سلام
باوجود مواردي كه به آنها اشاره كردي اميدوارم كه سفر بهتون خوش گذشته باشه و شمارا براي شروع يه سال پربار آماده كرده باشد

passion گفت...

سلام
چه بايد گفت؟!.../ هميشه همين بوده.
اين هارا كه مي بينم ، براي خودم متاسف مي شوم. فقط براي خودم . ديگران را نمي دانم...

soroor گفت...

سلام پروانه خانم عزیزم
به قول سهراب " من به اندازه یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم حوری دختر بالغ همسایه پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند..." راست می گویید واقعا دلگیر کننده است. به خاطر لینک خیلی خیلی ممنونم.

passion گفت...

با اجازه از پروانه خانوم در اين كامنت چند خطي براي ( سعيد عزيزم / بامداد پگاه مي نويسم ):

سلام سعيد جان . بعد از مدتها به وبلاگت آمدم اما با تغييراتي مواجه شدم و نتوانستم برايت كامنت بگذارم .
بسيار خوشحالم كه به كار ترجمه روي آوردي . واقعا خوشحالم. از اين بهتر نمي شود . سعيد عزيزم : در اين سال جديد براي تو و خانواده عزيزت لحظه ها و ساعات خوشي را آرزو مندم . در اين چند ماه گذشته بشدت گرفتار بودم و حتي به نت هم دسترسي نداشتم !. دست مريزاد سعيد جان . وقتي با فحوا و چهره ء جديد وبلاگت روبرو شدم از ته دل بخودم باليدم كه دوست توانمند و پر تلاشي همچون تو دارم. موفق باشي رفيق.

با احترام
رامين

پروانه گفت...

پاسخ به
سعید سعیدی
:گرامی
حتما دفعه بعد میای می نویسی همراه کوچ عشایر مشغول رکاب زدنی
از رادیو شنیدم یاسوج به شدت بارندگی خواهد شد مراقب خودت باش
خانم شکوه میرزادگی در ایمیلی از من خواسته است که اگر از تنگه بلاغی خبر جدیدی دارم برایش بنویسم .منتظر به روز شدن وبلاگت هستم تا برایش آدرست را بنویسم
پیروز باشی

پروانه گفت...

رامین گرامی
این خانه ی کوچک قابل شما را ندارد بسیار خوشحالم که دوباره می بینمت
.
وقتی هر جا نشان از جنگ می دیدم به یادت را می کردم یاد تو ورامین هایی که به جبهه های جنگ رفتند و بعد از این همه سال باید رنج آن سالها بر روح و جسمشان سنگینی کند

پروانه گفت...

سعید گرامی
وقتی به در خرمشهر با سکوت دور می زدیم هر چه به سالار می گفتم عکس بگیر نه جوابم را می داد نه عکس می گرفت فقط به آثارجنگ نگاه می کرد آخر گفتم اگه نمی خوای عکس بگیری دوربینو بده به من
او رو کرد به فیروز وبا حالت غمگین گفت بابا آخه چرا باید از اینا عکس بگیرم؟
....
از شعر به جایت سپاسگزارم
.
شاد و تندرست باشید

سياوش گفت...

ساده روان و بياد ماندني در فكرها و خاطرات اين رو من گرفتم

رامین چمن گفت...

نوشتی.....چرا ما باید مردمی اینقدر عقب مانده داشته باشیم...
...............................................
برای تو ..دلسوز ..که دلتنگی برای مردم سر زمینی که ..هنوز...وامداران عقب مانده گی اند..می نویسم...
...
غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
با چنین غارتگرانی وای بر احوال ما
اذن غارت را به این غارتگران داده ست سخت
سستی و خونسردی و نادانی و اهمال ما
زاهد وما بهر استبداد و آزادی به جنگ
تا چه سازد بخت او تا چون کند اقبال ما
حال ما یک چند دیگر گر بدین سان بگذرد
بدتر از ماضی شود ایام استقبال ما
شیخ و شاب و شاه و شاهد .شحنه و شبرو شدند
متفق بر محو آزادی و استقلال ما
فرخی....

سعیدسعیدی گفت...

سلام خانم اسماعیل زاده عزیز:
هنوز در شیراز ماندگار شدم و نمی دونم چکار باید بکنم شاید یه مدتی اینجا کمپ زدم و همین اطراف رو کشت زدم اما زیاد فرصت ندارم چون باید برای اردیبهشت مشهد باشم که کلاسهام شروع میشه
هنوز عکسهای بلاغی رو چاپ نکردم در اولین فرصت روی وبلاگ میگذارم

Parastu گفت...

پروانه گرامي
به مطالب جالبي درين سفر توجه کرده ايد. چيزي که دلم مي خواهد بدانم اينست چند درصد از جمعيت وطن مان در چنين وضعيتي بسر مي برند. من شخصن به جاي «عقب مانده» جمله «عقب نگه داشته شده» را بکار مي برم. چون اگر شرايط مناسب ايجاد شود و امکانات در اختيار همه قرار بگيرد هيچگاه شاهد چنين شرايط سخت و رنج آور زندگي نخواهيم بود.

آن ماکاروني هاي خط لوله هاي نفت و سرمايه اي که در آن جريان دارد عجيب است که از جائي مي گذرد که ساکنين اش در فقر به سر مي برند.

و باز من مي پرسم چرا ابر بسوي دريا مي رود و چرا در کوير باران نمي بارد.

پروانه گفت...

فریدون گرامی
آخرین آمار دو در صد یعنی یک میلیون چهارصد هزار نفر از جمعیت هفتاد میلیونی ایران به صورت عشایری زندگی می کنند
..
عقب نگه داشته شده
و
عقب مانده
هر دو با هم درست می باشند
انسانها خود دارای اراده می باشند پس می توان به آنها هم عقب مانده گفت
...
لوله های نفت در استان خوزستان همانند خاک و آب و گوسفند و.. بسیار عادی است و گوسفندها در اطراف آن به چرا مشغولند
...

حميـرا گفت...

سلام عزیزم
خوبی؟
می دانی حتی در کشورهای پیشرفته ای چون سوئد همه پسا مدرن و امروزی فکر نمی کنند. درسته که همه از امکانات خوبی برخورداند ولی همه مدرن نمی اندیشند. مدرن اندیشی همت می خواهد و انگیزه این انگیزه در همه آدمها حضور ندارد حتی اگر در بهترین شرایط بسر ببرند. راستی زندگی با گوسفندان گاه بس زیباتر از زندگی با لاشخورهاست. در ایران می شود با گوسفندها آزاد بود ، از آزادی لذت برد. ولی لاشخورها روبرویت می نشینند و ذره ذره خودت و آزادی را می خورند.
می بوسمت

فیروز گفت...

همه چیز را همگان دانند
یا به تعبیری دیگر
حقیقت نزد همه است

ناشناس گفت...

سلام
آوریل ستمگر ترین ماه هاست
سندباد

ناشناس گفت...

درباره این یادداشتت این حرف بالزاک یادم اومد
هیچ چیز به اندازه ی بدبختی کامل نیست
سندباد

پروانه گفت...

حمیرای عزیز
تا معنای زندگی آزاد چه باشد؟اگر معنا این است که دامپروری به روش ایلیاتی انجام دهی . هنگام چرا گوسفندانت اطراف لوله های نفت به چرا بپردازند و تو از کمترین امکانات بهداشتی و رفاهی و آموزشی بی بهره باشی ولی هنگام رای گیری صندوق های رای به چادرهایت آورده شوند این است مفهوم زندگی آزاد با گوسفندان در ایران؟

سياوش گفت...

در مورد عكس و مطالب وب لاگم بايد بگم داستان سياوشان اثر استاد بقايي ناييني از دوستان خوب بنده رماني است كوتاه و شايد حقيقي كه از شعر هاي شاهنامه هم به خوبي و بسيار ساده و دلنشين در اين رمان استفاده شده كه به كتاب جلوه خاصي بخشيده است از اين نويسنده و شاعر خوب كتاب جامع و خوب كجاوه سخن را ميتوان نام برد كه به حق رفرنس خوبي
در شعر و شاعري است كه همه دوستان را به داشتن اين كتاب ترغيب ميكنم

John Heavenyard گفت...

سلام خانم پروانه
برای داشتن ترانه و سالار به شما تبریک میگویم.همسرتان را نمیشناسم. یعنی خیلی گشت و گذار برای یافتن ایشان نکردم.شاید ایشان وبلاگ نداشته باشند. در هزارتوی زندگی در ایران اسلامی جایی برای داشتن وبلاگ برای همه نمی ماند. بالاخره باید یکی هم به فکر نان باشد.-البته شاید- در گشت و گذار در وبلاگتان-یکی از مشاغل من وبگردی است- ترانه را یافتم که نام دختر خودم هم هست. و می بینید که از سه وبلاگی که دارم نامه ترانه در دوتایش هست و در سومی هم عنقریب می آید-و برایش با بضاعت خودم کامنتی گذاشمتم-باشد که تنهاییش را در جایی که از شما خداحافظی کرده و رفته کورسویی باشد. و بس-. نوروزتان هم حتمن پیروز است و در این شکی ندارم
در جایی که ما زندگی میکنیم بهتر است تا میتوانیم وبلاگ داشته باشیم. برای ادامه حیاتمان بد نیست. گاهی با نام خودمان و گاهی با نام دیگری. به قول یکی از عزیز ترین مخلوقاتی که در زندگی میشناسم یعنی فروغ فرخزاد که الهی دردش بخورد به سر خیلی از آدمایی که من در زندگی شناخته ام والبته غیر از شما که به قول ترانه یک مادر مدرن هستید . تنها صداست که میماند. از تبریکتان هم بسیار سپاسگزارم که لایق ای بزرگواری شمانیستم. سرزدن مادر ترانه و سالار به وبلاگم مرا دلگرم به نوشتن میکند. سالار را هم میخاهم به لینکهایم بچسبانم. وبلاگش را با عکسهایی که از سفرتان به جنوب دیده بود را دیدم زیبایی ها را میبیند ولی رنج را هنوز نمیشناسد.اگر در کنار شماست به او بگویید که عکاس موفقی خاهد شد. شک نداشته باشد. البته به شرطی که تا میتواند عکس بگیرد. در حال حاضر فقظ زیبایی در عکسهایش هست و رنج نیست

mozhdeh گفت...

salam parvaneh aziz bahari shad dashteh bashid

Fridoun گفت...

For dear Firooz and Parvane
http://www.radiogolha.com/

passion گفت...

salam
pas che shod in post jadid ?!
montazerim.

پروانه گفت...

رامین گرامی
از اینکه به این خانه ی کوچک سر می زنی سپاسگزارم
بر اثر یک بی احتیاطی دچار التهاب دیسک کمر شده ام و در استراحت مطلق به سر می برم
مثلی هست که میگه دردی که کمرو نشکن خوبه
..
شاد و سلامت باشید

passion گفت...

salam
motasefan parvane khanoom.
ajab! . omidvaram ke ziad jedi nabashe.

vasaton arezoye salamati va behrouzi daram ,

age vaght konam ; yeki 2 rooz dige
weblogamo be rouz mikonam .

ramin. r