۱۳ شهریور ۱۳۸۶

تسلط بر خود

یک روز زمین لرزه ای معبد بودایی را تکان داد و بعضی قسمت های آن خراب شد . شاگردان وحشت زده شدند. وقتی زمین لرزه تمام شد استاد گفت: هم اکنون شما فرصتی داشتید تا رفتار یک بودایی را در شرایط بحرانی مشاهده کنید. شما ممکن است توجه کرده باشید که من وحشت نکردم و کاملا آگاه بودم چه پیش خواهد آمد و چه باید کرد. همه ی شما را به آشپزخانه ، مستحکم ترین قسمت معبد، راهنمایی کردم . تصمیم خوبی بود، چون شما می بینید که همگی بدون هیچ گونه آسیبی نجات یافته اید. به هر حال با وجود کنترل خود و آرامشی که داشتم، کمی احساس هیجان به من دست داده بود ،شایدشما هم متوجه شدید، چون یک لیوان بزرگ آب نوشیدم، چیزی که هرگزدر حالت عادی انجام نمی دهم".ـ
یکی از رهرو ها لبخندی زد اما چیزی نگفت. معلم پرسید: " سبب خنده چیست؟"ـ
رهرو پاسخ داد:" آن آب نبود، یک لیوان چاشنی سویا بود"ـ

One day there was an earthquake that shook the entire Zen temple. Parts of it even collapsed. Many of the monks were terrified. When the earthquake stopped the teacher said, "Now you have had the opportunity to see how a Zen man behaves in a crisis situation. You may have noticed that I did not panic. I was quite aware of what was happening and what to do. I led you all to the kitchen, the strongest part of the temple. It was a good decision, because you see we have all survived without any injuries. However, despite my self-control and composure, I did feel a little bit tense - which you may have deduced from the fact that I drank a large glass of water, something I never do under ordinary circumstances."One of the monks smiled, but didn't say anything."What are you laughing at?" asked the teacher."That wasn't water," the monk replied, "it was a large glass of soy sauce."

۱ نظر:

نگار گفت...

سلام پروانه عزیزم.از وقتی که دوباره برگشتید،هر بار بیشتر از دفعه ی قبل از خوندن وبلاگ شما لذت میبرم.از شما ممنونم.آموزنده و لذت بخش.مفید و مختصر


زنده باشید.همیشه