۴ تیر ۱۳۸۵

قصيده آبی خاكستری سياه

.........
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
نه از آن پاکتری
تو بهاری؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
......
حمید مصدق

۳ نظر:

ramin گفت...

سلام پروانه...باز هم از محبت و مهرتو ممنونم..اگر اين نوشته را مناسب به درج در وبلاگت ميداني...آنرا در وبلاگت بنويس...
...........................................
رويا...

غم تو
غصه ي من
غم من
قصه ي غصه ي غمناك ترين غصه ي تو
غم ما
قصه ي غصه ي سربسته ي يك...
......جنگل يخ..
خطر خوف و خطر
و فرو باري اين
- تاريكي
- تاريكي
- تاريكي
به نظر ...
- رويائي ست...

سياوش گفت...

فكر نكنم مثبت انديشي مغايرتي با ديدن حقايق داشته باشد شايد هم بتوان گفت حقايق رو از ديد مثبت بنگريم نتيجه بهتري عايدمون ميشه

حسام گفت...

سلام. ممنون از معرفی اون وبلاگ آزادی مانا نیستانی.