۲۸ مهر ۱۳۸۵

پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه

:شمس لنگرودی
شعر شماره ۲۷
آسان است برای من
که خيابان ها را تاکنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است
به درخت انار بگويم
انارش را خود به خانه من آورد
آسان است
آفتاب راسه شبانه روز، بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعيف شده را ببينم
که عصازنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است
که چهچه گنجشک را ببافم
و پيراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نوميد فرمان دهم که به نقطه اولش برگردد
برای من آسان است
به نرمی آب ها سخن بگويم و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
و زمين در گوشم بگويد " بس کن رفيق "
اما
آسان نيست معنی مرگ را بدانم
.وقتی تو به زندگی آری گفته ای

۱ نظر:

پروانه گفت...

لنگرودی درباره تفاوت فضای شعرهای "پنجاه و سه ترانه عاشقانه" با اشعار قبلی خود می گويد: " فکر می کنم فضاهايم به طور کلی با کتابهای قبلی فرق کرده، برای اينکه در کتابهای قبلی جهان من در مجموع جهانی تاريک، بسته و غم آلوده بود. من جهان را اينطور می ديدم و هيچ منفذ و راه گريزی هم در آن سراغ نداشتم. اما قبل از اينکه اين کتاب شعر را شروع کنم با وضعيتی که در زندگی ام پيش آمده بود آرام آرام به جهان روشنايی پا گذاشته بودم و طبيعتا جهان متفاوت، تکنيک ها، درک و فضا متفاوتی طلب می کند و برای همين جهان در اين کتاب جهان روشنی است."
او معتقد است آنچه به وقوع پيوسته ادامه زندگی اوست و گذشته خود را سبب پيدايش اين مجموعه می داند.