۷ آبان ۱۳۸۵

دو شعر از عمران صلاحی

نام کوچک
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن!
عمران صلاحی،
______________________________________
سفری داریم در آب‌های آینه
سفری داریم در آب‌های آینه
با زورقی نگران
از نیمه‌ی تاریک در می‌آییم
و در نیمه‌ی روشن به خویش می‌رسیم
عبور می‌کنیم
از خویشتن
ما تصویر می‌شویم
و تصویرمان به جای ما می‌نشیند
هزار و یک آینه، عمران صلاحی، تهران: نشر سالی، 1380

۸ نظر:

سعیدسعیدی گفت...

و هر جا شاخه خشکیده ارسی بر زمین افتاده دیدی مرا برای لحظه ای به خاطر بیاور
امیدوارم از عکسی که براتون ارسال کردم خوشتون آمده باشه

سعیدسعیدی گفت...

خانم اسماعیل زاده خیلی از افراد جامعه حتی نامی از این درخت نمی دانند ولی متاسفانه ما شاهد تخریب هر روزه محلهای رویش این درخت هستیم
وای به آن روز که آدرس محل رویش این درخت را به عموم اعلام کنیم من ودوستانم حتی مسیر رسیدن به این درختها را در کوهستانهای اطراف مشهد به دوستان کوهنوردامان آدرس ندادیم
شاید این از خودخاهی ما باشد که دوست نداریم کسی دست درازی به این گیاه پر رمز وراز بکند

فروغ گفت...

سلام عزیز خوبی..غیبت چند روزه مرا ببخش...روح عمران صلاحی شاد..این بزرگ مرد را از زمانی که کتاب "اولین تپش های عاشقانه ی قلبم"یعنی همان نامه های فروغ به پرویز می شناختم..روحش شاد
شعر اولیش هم روز فوتش در روزنامه ی همبستگی چاپ شده بود.. وخیلی هم قشنگه..

گلچین اقبال گفت...

با سلام
من عمران صلاحی را متاسفانه نمی شناسم. با خواندن کامنت فروغ متوجه شدم که ایشان فوت کرده اند. یادش گرامی باد

اما درباره این دو شعر آن زنده یاد که در این پست آمده اند: ه

شعر اول فرم مدرن شده همان ترانه فولکلريک و قدیمی : ه


آتش رو دادم به نانوا ، نانوا به من نان داد و...غیره


است و زیاد چنگی به دل نمی زند ه

شعر دوم اما شعریست لطیف و خیال انگیز که من آنچنان تحت تاثیرش قرار گرفتم که خود با الهام از آن شعری سرودم در گلچین اقبال بنام


مشق های خسته

پروانه گفت...

گلچین گرامی
سعی می کنم در یک پست از عمران صلاحی بنویسم
..
:ولی این جمله از او به یادت باشد
روی سنگ مزارم بنویسید: «لطفن لبخند بزنید»!
----
فعلا می توانی به این سایت و لینکهایش بروی تا عمران صلاحی را بشناسی
http://www.golagha.ir/news/2006/Oct/%204/858.php

Fridoun گفت...

هردو شعر زيباست . نماد آب های آينه را درک نمی کنم. درشعر نام کوچک... مصرع آخر مثل چراعی است که راه گشای تمامی مصرع هاست. و چفدر زیباست.

سعیدسعیدی گفت...

سلام خانم اسماعیل زاده من برای شما آدرس و کروکی دقیق منطقه رویش این درخت را در اطراف مشهد ارسال میکنم امیدوارم در مهتاب شبی زیبا شما را در محل قرار همیشگی ما دوستاران ارس ملاقات کنم

سعیدسعیدی گفت...

من الان در حال حاضر 2 ساله که سلاح دارم
بیشتر این اسلحه رو تهیه کردم به خاطر اینکه شبهای بسیاری رو در بیابان و کوه به سر میبرم
و البته نکته دیگری هم در خرید این سلاحها نهفته است که آن ایجاد ترس برای بعضی از متجاوزان به منطقه ارسهای ما است
ولی در طول این دوسال که تفنگها را تهیه کردم تنها 2 بار به طرف حیوانات نشانه رفته است