۲۸ آبان ۱۳۸۵

زندگی دوم مجازی؛ تجربه ای تازه در دنیای اینترنت






:چندی پیش مطلبی خواندم که بسیار برایم جالب بود چند جمله ای از آن را انتخاب کردم



بیل تامپسون

ما هنوز در مراحل نخست پدیداری فضای آن لاین قابل استفاده هستیم، بنابراین چاره ای نداریم جز آن که با بازی در آن، کودکی دومی را به جای زندگی دوم اینترنتی، تجربه کنیم.ا

اهمیت دنیای مجازی در زندگی روزمره ما چنان است که دست کم گرفتن آن به سادگی ممکن نیست.ا

زندگی دوم" چیزی بیشتر از این هاست. جایی است که فن آوری و ارتباط اجتماعی در فضای مجازی مجالی برای آزمون می یابد.ا"
زندگی دوم به مردم امکان تجربه زندگی در یک دنیای مجازی با شخصیت های ساخته خودشان را می دهد.ا

۹ نظر:

سياوش گفت...

دنياي مجازيي كه خود براي خود خواسته ايم آزموني است براي بيان باورهاي هاي خود كه در دنياي واقعي يا جرئت
ابراز آن نيست ياوقت بروزش البته ما همين دنياي خود ساخته را هم به دروغ خرابش ميكنيم

بامداد پگاه گفت...

اطلاعیه
از امروز ۲۹ آبانماه ۱۳۸۵ نام وبلاگ «تلخ و شيرين» به «بامداد پگاه» تغيير یافت
با تشکر

بامداد پگاه گفت...

اهمیت دنیای مجازی در زندگی روزمره ما چنان است که دست کم گرفتن آن به سادگی ممکن نیست
************
حرف کاملن درستی ست. اما من کمی با این واژه «مجازی» مشکل دارم
************
دنیای مورد بحث را نباید خیلی هم مجازی دانست . بسیاری چیزها در این دنیا واقعی و ملموس است. مثل همین رابطه ای که انسانها بکمک وبلاگ ها و سایت هایشان باهم پیدا کرده اند. کجای این پیوندها مجازیست ؟

Fridoun گفت...


با عرض پوزش در یادداشت قبلی چند اشتباه تایپی رخ داد که بدینوسیله تصحیح می نمایم . پر وانه گرامی تقاضا دارم که یادداشت قبلی را حذف نمائید

بحث اینکه دنیای اینتر نت آیا مجازی است یا واقعی و اینکه چرا آنرا مجازی می نامند را واگذار می کنم به زمان دیگری.

زمانی که بیشتر روی این موضوع مطالعه کرده باشم . فعلن درین مورد سر آن دارم که شنونده باشم

از ین مطلب که بگذریم من دنیای اینتر تت و بلاگ نویسی را ازین نظر دوست دارم که درینجا انسانها با قدرت اندیشه و اندوخته هایشان مورد قضاوت قرار می گیرند.
درینجا زیبائی و یا زشتی یا جوانی و یا پیری و یا رنگ پوست و یا جنسیت (مرد و زن بودن) و یا دارا بودن و یا فقیر بودن و یا نقص عضو داشتن و هر آنچه که سبب تبعیض در دنیای واقعی میشود درینجا به کنار زده شده است

اینجا مکانی است که توانا کسی است که داننده بود و دانندگی تنها از طریق مطالعه و کند و کاو بدست می آید. درینجا برازندگی به دارندگی نیست برازندگی به دانستن و دانش است.

مطالب دیگری که درین دنیای اینترنت و بلاگ نویسی مطرح است ارتباط بی مرز توده های میلیونی با یکدیگر است
مهم نیست در کجای این جهان باشی هر کجا که باشی می توانی هم صحبت و همدل خود را بیابی.

درین دنیای بی مرز و تقریبن بی تبعیض هرکس بقدر توانش تولید می کند و بقدر نیازش برداشت می کند.

مینویسی هرچه دلت می خواهد. میخوانی تا آنجا که نیازت ارضا شود.
اینجا اقیانوسی از اطلاعات در برابر تست که با چند کلیک میتوانی ساعت ها در آن به جستجو و تفحص بپردازی

Fridoun گفت...

Dear parvaneh
Thank you for removing my incorrected comment. Tonight I will be watching the Fanny and Alexander Film. Have you seen this Film yet? Also a colleague of mine has given me a book to read and a film to watch. The book called The Alchemist by Paulo Coelho. The film called Wild River. Watching a film is much easier than reading a book.
All the best
Fridoun

passion گفت...

سلام به پروانه گرامي

خوشبختانه و يا ... جناب آقاي سياوش پيشدستي نمودند و به مطلب مهمي اشاره كردند ، كه من هم قصد بيان همان راداشتم! .

درود بر بانو پروانه و اصحاب وفادار و هميشگي "وبلاگ پرواز با پروانه".

passion گفت...

سلامي دوباره به بانو پروانه

در قسمت كامنت بلاگفا در وبلاگ آقاي اقبال ، سرور آن بيش ار 2000 حرف را نمي پذيرد و با اجازه از پروانه گرامي ، اظهار نظرم را در مورد 3 نويسنده فوق در وبلاگ پگاه بامدادي را در كامنت شما مي نويسم. با كمال شرمندگي



_________________

بامداد پگاه عزيز :


در اکثر آثار فالکنر ( آمریکایی )میشود به بدبيني‌ شديد او به‌ جامعه اشاره کرد. از ديگر ویژگی های فاکنر آن است که ‌ در نثر ادبیات داستانی ‌ خشونت را شرح می دهد من در اکثر آثاری که از او خوانده ام هرگز ندیده ام ‌ داستاني‌ را به‌طور مرتب‌ و به‌ تدريج‌ از ابتدا تا انتها شرح‌ دهد بلكه‌ اغلب‌ از پايان‌ داستان ‌ آغاز مي‌كند.

ازآثار فالکنر چندین اثر را خوانده ام :( پشه‌ها، خشم‌ و هياهو،گور به‌ گور، حريم‌، روشنايي‌ ماه‌ اوت‌، دودل‌،شكست‌ناپذير)
و تنها کتابی که در آن فالکنر از عشق و دنیای بعد از عشق حرف می زند کتابی ست تحت عنوان ( مزد سرباز ) که از نگاه من یک شاهکار ابدی ست

شعري از فالکنر بیاد دارم و می نویسم برایتان :

××××××××××××××××××××××××
اکنون مرده یی در آستانه مرگ !

در بستری خاموش و اطرافیان در پیرامونت

اگر زمانی در تمامیت زمین

خوب و مقدس بود ه یی

نهیب برتو ":

که مرگت چه آسان خواهد بود

اما اگر در اوان عمرت در گناه پهلو گرفته یی‘

با زجر خواهی مرد.

_______
این سخن و سروده یی از فالکنر بود در بستر مرگش
این شعر به انسان هایی سفید پوست اشاره دارد که در آن زمان سیاه پوستان
را به زجر و شکنجه می کشیدند.
امروز در موسسه لایبرتان در آمریکا موسسه به نام فالکنر وجود دارد که
هییت رییسه آن همگی سیاه پوست هستند و در مدح و یاد مان این نویسنده و مقالاه نویس و شاعر ‘ شعر می سرایند و آثارش را در هر ماه تحلیل و به نقد
اجتماعی می کشند. متنی را از اشپیگل در باره این موسسه در 2 سال پیش خوانده بودم.

××××××××××××××××××××××××××
خب بامداد پگاه عزیز حال می رسم به آنتوان چخوف :

هر وقت آثار چخوف ( روس ) را خوانده ام ‘ آنچنان تا مدتها در ذهن و خاطره ام حضور داشته که هیچ وصفی مرا از آن متصور نبوده . به باور من از معدود نويسندگانى است كه مى توانيم او را يك دوست ارزشمند و قابل اعتماد بدانيم. او برای من هميشه بهانه اى براى ستايش و ارج نهادن به ادبیات بوده . هرچند عمر کوتاهی داشت . و از پایه گذاران : نبوغ :در نثر نویسی نوشتاری و گفتاری بود
. و همین طور پدر تاریخ ادبیات .
دوست عزیز ادبیات چخوف چنان چند لایه و عظیم است که اگر تا صبح به آن بپردازیم
بازهم هم جوابگو طرفداران ادبیات کلاسیک و ..... نخواهد بود.
من بیش از همه با " باغ آلبالو چخوف انس گرفته ام.

اما در مورد گربن چندان با آثارش مانوس نبوده ام . بيش از اين نمي نويسم سرتان را به درد نمي آورم

متاسفم که بیش از حد سطور این کامنت را سیاه کردم

در اوج باشید

بامداد پگاه گفت...

باسلام

با سپاس از رامین
(passion)
کامنت های او در مورد فالکنر و چخوف را از اینجا کپی کردم و در زیر پست مربوطه در بامداد پگاه نیز منعکس نمودم

و با تشکر از پروانه و بلاگش که این فرصت را در اختیار رامین و من گذاشت

http://taosh.blogfa.com/post-21.aspx

پروانه گفت...

بسیار خوشحالم که میزبان پیام پربار رامین گرامی بودم .با اجازه دوستان پیام را نگاه می دارم