۷ آذر ۱۳۸۵

درس انگلیسی


اون زمان که ما رفتیم دبیرستان، کلاس هفتم که بودیم
همکلاسیهای ما همه لات و لوت و خِت و خِراب بودن. مثلا ده پونزه نفری ، دوهفته ای می رفتن مشهدو یه قرون خرج نمی کردن.همش با چاقو کشی و گردن کلفتی می گذروندن.
اون موقع کسی انگلیسی بلد نبود.حق حضور در جلسه بیست و پنج صدم نمره داشت..یعنی اگر می رفتی سر جلسه بیست و پنج صدم بهت نمره می دادن.همه هم یک! یک ونیم! می گرفتن.کسی انگلیسی بلد نبود تازه اگر هم کسی می خواست یاد بگیره بقیه مسخره ش می کردن و بهش می گفتن :برو بابا سوسول!! ا
.معلمه هم درس می داد و نمی داد، می گذروند .
اگر کسی انگلیسی 12 می گرفت خبرش تو شهرمثل توپ می ترکید
بچه ها هم همه هیکلا بزرگ!ا
مجتبی سلیمانی گردن کلفت و چاقو کش بود سر یکی از امتحانا یکیو آورد جفت خودش .بهش گفت که باید به من برسونی!ا
:سر جلسه امتحان آقای نور محمدی خدا بیامرز بلند گفت بنویسید
This --is-- a--- book
: تقلب رسان هم با صدایی از ته گلو گفت
T---H---I---S ـ بَنویس
:مجتبی سلیمانی هم با صدایی از ته گلو(ولی بلند) جوری که کسی نشنونه با قلدری گفت
ـ «تی » چه جـورَه !!؟؟
______
:سیاوش
نازم به خرابات كه اهلش اهل است
گر نيك نظر كني بدش هم سهل است
از مدرسه نامد به برون يكي اهل دلي
ويران شود اين خرابه دارالجهل است
_____

صحنه ای از فیلم قیصر در خور موضوع
:این عکس هم برای سند باد اضافه می شود که نوشته
. من یادم افتاد وقتی دبیرستان بودیم همش در حال حمل جنازه و مراسم تدفین بودیم
.یادی هم از بهروز وثوقی و فیلم قیصربه کارگردانی مسعود کیمیایی شد
يكي از اتفاقات مهم در حضور هنري وثوقي در سالهاي اخير جايزه اي است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس كيارستمي اهدا كردند و او نيز تقديم وثوقي كرد.

۱۱ نظر:

اهور گفت...

سلام. ممنون . من هم خوشحال شدم...

سياوش گفت...

نازم به خرابات كه اهلش اهل است
گر نيك نظر كني بدش هم سهل است
از مدرسه نامت به برون يكي اهل دلي
ويران شود اين خرابه دارالجهل است

پروانه گفت...

مصاحبه با استاد ناصر ملک مطیعی
http://www.ghadimiha.com/index.asp?
id=-541893394&template=91

پروانه گفت...

ضمنا این داستان واقعی است که دوستی با لهجه ی لری برایم تعریف کرد.خودش در آن کلاس حضور داشت.ولیسانس ادبیات فارسی است.

fridoun گفت...

جاللللللللللللللللللللللللب بود

مريم گفت...

سلام پروانه جان. ممنون از محبت هات. وبلاگ زبان سينما هم آپ ديت شد.در ضمن دوستم فردوس فيلمسازه از خرم آباد. قراره به من لري ياد بده. بيشتر روزهاي جشنواره فيلم كوتاهو با اون بودم.

سعید سعیدی گفت...

وقتی دوم راهنمایی بودم با بچه ها قرار گذاشتیم که درس علوم رو یه جوری زیر سیبیلی رد کنیم قرار شد یه کتاب رو به 4 قسمت تقسیم کنیم هر نفر یه قسمتی رو بخونه
روز امتحان فرارسید رفتیم سر جلسه امتحان
اولین سئوال از قسمتی بود که حسام باید میخوند
حسام بیچاره هم یه خورده حروف و
کلمات رو اشتباه تلفظ میکرد
من ازش پرسیدمحسام جواب سئوال یک
چی میشه :
اونم سریع جواب داد یه فنش بکش(منظور بیچاره همون فلش بود) من که این رو شنیدم خندم گرفت یکی به یکی دیگه از بچه ها گفتم جواب سئوال یک رو از حسام بپرس حسام هم باز دوباره تکرار میکرد یه فنش بکش و ما همه میخندیدم و دوباره میپرسیدیم چی ؟؟؟؟؟؟
اونم میگفت خوب یه فنش اول بکش
همین بود که همه از جلسه اخراج شدیم به خاطر اینکه نظم اون جلسه رو بهم زده بودیم
یادش بخیر
از اون دوستان و اون گروه هر یکی یه گوشه از دنیا است الان و حسام هم دیگه بین ما نیست

ناشناس گفت...

من یادم افتاد وقتی دبیرستان بودیم همش در حال حمل جنازه و مراسم تدفین بودیم.راستی چون نیمدونسته تی چجوریه باید رییس جمهور می شد.
سندباد

پروانه گفت...

مریم عزیز
پست جدیدت رو دیدم ولی هنوز نخوندم.باید در فرصت مناسب مطالعه کنم.
هر گویشی فرهنگ خاص خودش را به همراه دارد
مطالعه ی گویشها بسیار به شناخت فرهنگ های قومیتهای مختلف کمک می کند
وبعضی وقتها متوجه ریشه کلمات و اصطلاحاتی می شویم که در فرهنگ سخن گفتن یا رفتارهای ماست
.

پروانه گفت...

سعید گرامی
از خاطره ای که برایمان گفتی کلی با سالار خندیدم
ممنون

ناشناس گفت...

سلام
ممنون
البته بیشتر کتک می خوردیم
در حقیقت در تمام طول جنگ در دبیرستان و راهنمایی کتک خوردیم
نوش جانمان
سندباد