۶ اسفند ۱۳۸۵

سفر بخیر

عکسها از البرز مرکزی نزدیکی روستای تالون بهار 84

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
محمد رضا شفیعی کدکنی

به آواز قشنگ سفر بخیر گوش کنید

تقدیم به وبلاگ مهتاب شب که از عاشقان طبیعت است

سعید گرامی وقتی به وبلاگ زیبایت آمدم و عکس های گون را با یادداشت سفرت دیدم برایم چندین خاطره و مفهوم زیبا تداعی شد که برایت می گویم:
دیدار با شفیعی کدکنی:ا
سال های بعد از انقلاب فرهنگی و تعطیلی چهار ساله به دانشگاه برگشته بودم فضای دانشگاه برایم بسیار خشک و غیر قابل تحمل شده بود یکی از دوستانم از کلاس های آزاد شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران خبر داد با اشتیاق به کلاس های او می رفتم کلاسها در یک سالن اجتماعات برگزار می شد و دانشجوها ی دانشگا هها و رشته های مختلف با علاقه مندی در سکوت به سخنانش گوش می دادند.
سال شصت وشش استاد را در تاکسی دیدم. با آن جثه ی کوچکش گوشه ی تاکسی نشسته بود با او از کلاسهایش گفتم ودر پاسخم گفت که دیگر نگذاشتند به آن کلاسها ادامه دهد و این موضوع او را رنجانیده بود. امیدوارم باز هم از نزدیک آن وجود عزیز را ملاقات کنم

دیدار با گون های به گل نشسته:ا
دو سال پیش که به تماشای طبیعت زیبای کوههای اطراف تهران رفته بودیم با دیدن گون های به گل نشسته آنجا ،منظره ای که کمتر کسی دیده است، شعر فوق در ذهنم زنده شده.

دیدار با سایت آوازهای روزانه:ا
چند ی پیش دوست شاعری برایم اس ام اسی فرستاد که به یاد ندارم چه بود با شعری گفته بود که میخواهد از اینجا برود واز من و خانواده ام خواسته بود که ما هم به فکر رفتن از ایران باشیم. فورا در پاسخش به یاد این شعر افتادم با اینکه مجموعه شعرکدکنی را داشتم به سراغ اینترنت رفتم تا شعر را با به درستی در پاسخ آن اس ام اس دهم و در جستجوی شعر به سایت جان نواز آوازهای روزانه رسیدم . دوست گرانقدرم علی که در کانادا زندگی می کند در پاسخ این شعر چنین نوشته:
ما که آمدیم خیلی کسان را پشت سر گذاشتیم که آرزوی کنده شدن از آن بیابان را داشتند ولی پایشان بسته بود .ما هنوز به همه آنها می اندیشیم و چون شکوفه و بارانی ندیدیم که سلامشان را برسانیم حسرت بارانی شدن و گل دادن کویر خودمان را در دل داریم و سودایش در سر می پروریم تا روزی از همان راهی که آمدیم باز گردیم و در زلف گیسوان همان گونهای آشنا بپیچیم


سعید عزیز ،در پاکستان کارخانجات نساجی بسیار خوب فعالیت می کنند اگر توانستی سری بزن ونحوه ی کار کردن و ماشین آلات نساجی آنها را دقت کن ووقتی به ایران برگشتی با کارخانجات نساجی اینجا مقایسه کن می بینی که به نتایج شگفت انگیزی می رسی.
سفرت خوش

۱۳ نظر:

پروانه گفت...

:نقل از وبلاگ مهار بیابان زایی
:محمد درویش

نامش سعيد سعيدي است و به تازگي خدمت وظيفه‌ي خويش را در سپاه پاسداران ناحيه‌ي خراسان رضوي به پايان برده است. امّا او پيش از آن كه يك نظامي باشد يك عكاس هنرمند، يك دوچرخه سوار ورزشكار و مهم‌تر از همه، يك انسان واقعي است ... نخستين گفتگويم را با او هرگز فراموش نمي‌كنم: از طريق وبلاگم با نگارنده آشنا شده بود و در تماسي تلفني برايم شرح مي‌داد كه چه خون دل‌ها خورده و مي‌خورد براي حفظ تك پايه‌هاي درخت اُرس در دامنه‌هاي كوه‌هاي مشرف به مشهد مقدس. او حتا با استفاده از تانكر پادگان سپاه، براي آن درختان آب مي‌برد و با روستائيان و عشاير محل درافتاده بود تا بلكه آن درختان ديرزيست ارزشمند را از گزند تجاوز و تخريب بيشتر برهاند. او را با مصطفي خوشنويس، همكار عزيز و مجري طرح اُرس در مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع آشنا كردم و قرار شد از اين به بعد، به جاي آبياري درختان اُرس، به تيمار خاك آنها پرداخته و با ريختن خاك بر روي ريشه‌هاي بيرون آمده‌ي آنها، به پايداري‌شان كمك كند. كاري كه با عشق فراوان انجام داد؛ همان گونه كه در جريان نصب دكل‌هاي برق وزارت نيرو در توس چنين كرد و براي گرفتن عكس، از آن دكل‌ها چيزي نمانده بود كه توسط حراست منطقه بازداشت شود.
اينك سعيد نيز، در ادامه‌ي راه محمد تاجران عزيز، درصدد است تا در اقدامي نمادين، ضمن پيوستن به محمّد، در مسير عبورش از شهرهاي گوناگون جهان، درختاني را نيز به نشانه‌ي دوستي با طبيعت غرس كند.
براي سعيد و محمّد بهترين آرزوها را دارم و اميدوارم به عنوان يك ايراني همواره پيام‌آور محبت و شادي و سبزينگي و صلح در جهان باشند

سياوش گفت...

به سراغ من اگر مي آيي نرم و آهسته بيا

gray wolf گفت...

سلام، متن بیانیه خروج داوطلبان جبهه سبز اینجاست!
http://www.gfipayan.persianblog.com/

سعيدسعيدي گفت...

سلام باديدن گونها روحم به بلنداي دماوندسرافراز پركشيد هيچ جاي ايران گونهايي به زيبايي گونهاي البرز وجود ندارد خيلي وقت بود داشتم تلاش ميكردم كه به دماوند بيام اما گويي دماوند مرا به آغوش خود به تنهايي نمي طلبد و بايد باز هم ركاب با برادرم به ديدارش بشتابم ممنون از لطفي كه به من داشتيد اما من تنها براي يه سفر دوچرخه سواري كوچك به پاكستان ميرم

فریدونّ گفت...

این شعر را بسیار دوست دارم .

سعيد سعيدي گفت...

پروانه عزيز گويي آسمان باز سر ناسازكاري با من دارد الان درست 18 ساعته در فرودگاه مشهد روي زمين منتظر يه پرواز نشسته ام دارم ديونه ميشم تمام برنامه ريزيهام با بارش يه برف سفيد زيبا نابود شد نمي دونم چكار بايد بكنم به قدري كيج هستم كه خودم هم نمي دونم چكار بايد بكنم تنها يك روز براي دريافت ويزا از سفارت پاكستان وقت دارم اگر بتونم خودم رو به تهران برسونم چون براي روز 4شنبه بليط دارم اما همينجور روي زمين نه درست در بين زمين و آسمان گرفتار شدم راستي يكي از دوستان جناب درويش رابراي امضاي يه طومار در خصوص ميراث فرهنگي دعوت كرده بود من هم گفتم شما هم درجريان باشيد بد نباشه
در ضمن چنانچه جمعه 11 اسفند تهران تشریف داشتید خوشحال خواهیم شد تا در کنار سایر حامیان میراث طبیعی در دفتر انجمن حمایت از حیوانات برای امضای طومار اعتراضی تشریف بیاورید. متشکرم.
تهران.خ فرصت شیرازی.بین قریب و اسکندری. پلاک 123 طبقه اول

سعید گفت...

با سلام

ضمن تشکر از اینکه بخش هایی از (مائده های زمینی) را در صفحه
دیدگاه های (بامداد پگاه) منعکس نموده بودید؛
خدمتتان عرض کنم که وقتی به قسمت زیر از آن متن رسیدم

تا کناره ی بیشه بالا رفتم، نشستم

بار دیگر بیاد سهراب، جهان بینی سهراب و شعر سهراب مخصوصن

گلستانه

او افتادم؛

آندره ژید هم مثل سهراب جا پای خدا را در همه جا می دیده است و بمانند بسیاری از عرفای ایران به( وحدت وجود) اعتقاد داشته است؛

برایم خیلی عجیب است که چطور آندره ژید با آن نوع جهان بینی که داشته برای مدتی به مارکسیسم و کمونیسم نیز گرایش پیدا کرده بوده است

البته تب چپ گرایی وی بعد از سفرش به شوروی سالهای 30 خیلی زود به عرق نشست و برای همیشه از مارکسیم روی برگرداند تا

چمدانش را که به اندازه پیراهن تنهایی اش جا داشت ، بردارد و به سمتی برود که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی واژه که...؛

شادکام و سلامت باشید

اهور گفت...

سلام. مثل اینکه بچه محل می هستیم !!!

اهور گفت...

ببخشید غلط تایپی داره.

کمی بخندیم گفت...

:سهراب سپهري ورژن 2006
،هر کجا هستم
!باشم به درک
!من که بايد بروم
!پنجره،فکر،هوا،عشق، زمين، مال خودت
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري
!سيما دارد
تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست.
.کار بايد خود پول
!کار بايد کم و راحت باشد
فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت
!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و
! پول پر است

پول را زير پل و مرکز شهر بايد
!جست
!سيد خندان يه نفر
سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو
.....

خبر گفت...

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب


تازه‌ترين مجموعه‌ي شعر هوشنگ ابتهاج (ه. ا . سايه) منتشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه با نام «تاسيان» كه از مدت‌ها پيش وعده‌ي انتشارش داده شده بود، به‌تازگي ازسوي نشر كارنامه منتشر شده است.

همچنين مجموعه‌ي «آينه در آينه»‌ي هوشنگ ابتهاج براي چهاردهمين‌بار ازسوي نشر چشمه منتشر خواهد شد.

«آينه در آينه»، گزيده‌اي از شعرهاي اين شاعر پيشكسوت، به انتخاب محمدرضا شفيعي كدكني است.

«مثنوي بانگ ني»، «سعدي به سعي سايه» و «گفت‌وگو در سعي سايه» از ديگر آثار ابتهاج هستند، كه به‌تدريج و با تكميل نهايي توسط نشر كارنامه به‌چاپ خواهند رسيد.

همچنين «نخستين نغمه‌ها»، «سهراب»، «زمين»، «چند برگ از يلدا»، «يادگار خون سرو» و «سياه مشق» ازجمله آثار منتشرشده‌ي سايه هستند كه ششم اسفندماه سال 1306 در شهرستان رشت به‌دنيا آمد.


انتهاي پيام

سعیدسعیدی گفت...

سلام خانم اسماعیل زاده بر خودم واجب دیدم کتبا ازتون تشکر کنم بابت تمام لطفهایی کنسبت به من داشتید متشکر امیدوارم روزی بتونم گوشه ای از لطف شما و همسرمهربانتون رو جبران کنم به امید روزی که در یارانی آباد و ازاد زندگی کنیم

utopia گفت...

سلام
زیبا بود
موفق باشید