۳۰ بهمن ۱۳۸۵

هرمان هسه


قسمتی ازرمان " گرگ بیابان"ا

صاحبان قدرت را قدرت،پول پرستان را پول،فرمانبرداران را تملق وجویندگان لذت را لذت ضایع می کند. او هم به هدفش رسید، بیش ازپیش به آزادی دست یافت. نه از هیچ انسانی فرمانی گرفت و نه روشهای خود را طوری تنظیم می کرد که مطابق سلیقه دیگران باشد. آزاد و تنها تصمیم می گرفت چه کاری را انجام دهد و چه کاری را انجام ندهد، زیرا هر انسان قدرتمندی به آن چیزی دسترسی پیدا می کند که یک انگیزه واقعی و درونی اورا به دنبال آن بفرستد. اما هاری یک مرتبه در گرماگرم آزادی ئی که به آن نیل یافته بود متوجه شد که این آزادی اجل او بوده است و تنها مانده است. دنیا به صورتی عجیب و غریب اورا راحت گذاشته بود انسان های دیگر برایش دیگر اهمیتی نداشتند. حتی برای خودش اهمیتی قائل نبود. اندک اندک در هوای رقیق تر شده عزلت گزینی و انزواجوئی احساس خفقان به او دست داد. زیرا اکنون دیگر نه هوای تنهائی و آزادی را داشت و نه هدفش این بود، بلکه مقدر چنین می خواست و حکم بر این بود. آن آرزوی جادوئی جامه عمل پوشیده بود وخنثی کردنش امکان نداشت. و دیگر اکنون اگر حتی با خوش نیتی و اشتیاق هم به استقبال قیود اجتماعی می رفت و آغوش خویش را به روی آنها می گشود دردی درمان نمی شد. مردم دیگر تنهایش گذاشته بودند.البته این به آن معنا نبود که او مورد نفرت و بیزاری باشد، بر عکس دوستان بسیاری داشت. افراد بسیاری اورا دوست داشتند، اما از این دوستی ها چیزی جز دوستی و دلسوزی نصیب نمی برد. دعوتش می کردند، هدیه اش می دادند. نامه های خوش آیند برایش می نوشتند و دیگر هیچ. هیچ کس به او نزدیک نمی شد. حلقه اتصالی باقی نمانده بود و هیچکس نمی توانست در زندگیش سهمی داشته باشد. حتی اگر انجام این کار آرزوی او بود. دیگر اکنون هوای انسانهای تنها، هوای خاموش و بی حرکتی که دنیای حول و حوش او درآن فروکش کرده وتوانائی هر نوع ارتباطی را از او گرفته بود. هوائی که در مقابل آن نه اراده و نه اشتیاق هیچکدام به کاری نمی آمدند دور و برش را گرفته بود. این یکی از نشان های هویت مهم حیات او بود.
گرگ بیابان،هرمان هسه،ترجمه قاسم کبیری،انتشارات فردوسی،تهران1376

----------------------

لینکهای مفید

(کالبد شکافی یک رمان : گرگ بیابان اثر هرمان هسه (نقد یونگی
نقد و تحلیل : رضا نجفی

نقل از سایت دیگران

:پیام های دوستان

حسام

ا.... به نظرم گرگ بيابان حكايت يك سلوك دروني است. هاري يك روشنفكر است و در طول روايت هسه موضوعاتي چون رابطه فرد با اجتماع، رابطه روشنفكران و مردم عامي و ارتباط فرد با درون خود مطرح مي شود

۲۸ نظر:

sharmin گفت...

salam. az tarighe webloge behtarin doostam baa shomaa aashnaa shodam. omidvaaram betoonam az neveshtehaaye khoobetoon oon tor ke baayad estefaade konam. movafagh baashid

sharmin گفت...

mamnoonam , vaaghean lotf kardid ke oomadid pisham. binahaayat mamnoonam ke baraaye khoondane neveshtehaam vsaght gozaashtid.
mamnoon...

sharmin گفت...

man khodam mokhaalefe sar sakhte oon haaee hastam ke miaano post ro bedoone in ke bekhoonan comment mizaaran... ama khodamam shodam mesle oona... bebakhshid...
man modele khaase khodam ketaab mikhoonam!hich vaght ketaab az dastam nemiofte... har chand vaght yek baar gir midam be ye nevisande va say mikonam ke bishtare ketaabaasho bekhoonam.hodoode 5 saale pish bood ke ghore be naame hermaan hese dar oomad... ketaabhaashoon kheili room asar gozaashtan va hamishe azashoon mamnoonam. hes mikonam be tamaame afraadi ke be man aamookhtand madyoonam... be khaatere hamin hamishe az tamaame nevisandehaaye khoob mamnoonam...! yaadame gertrod ro baa tamaame vojoodam lams kardam , vaaghean baahaash zendegi kardam... gorge biaabaan ro chand baar khoondam...ama motaasefaane haafezeye kheili badi daaramo hich chizi yaadam nemimoone...

Fridoun گفت...

پروانه گرامی
ممنون که اینبخش از نوشته هرمان هسه را در اینجا آورده ای و مارا در خواندن آن سیهم نموده ای

خواندن این بخش از نوشته هرمان هسه سئوالاتی برایم مطرح میشود که ذیلن با شما در میان می گذارم.

آيا تنها بودن و تنهائی معنی ديگر رهائی از قيود اجتماعی است؟ ايا تنها بودن و تنها زيستن خود نمونه ای از آزادی فرديست؟

راستی هر يک از ما از آزادی چه تعبيری داريم؟

آيا درک و شناخت آزادی فردی و اجتماعي خود گامی دقيق درجهت آزادی نيست؟

----------------------------------
سد سیوند
از یک سو سد خود وسیله بسیار خوبی برای ایجاد محیط سبز و آبیاری اصولی و توربین های تولید الکتریسته طبیعی برای منطقه است و گامی بسیار مفید در را ه رشد اقتصادی جامعه است. از طرفی حفظ آثار باستانی امری مهم و شایان توجه است باید راهی باشد که هردو در موازای هم به حیاب خود ادامه دهند.

حسام گفت...

من اين رمان هرمان هسه را خيلي دوست دارم. به نظرم گرگ بيابان حكايت يك سلوك دروني است. هاري يك روشنفكر است و در طول روايت هسه موضوعاتي چون رابطه فرد با اجتماع، رابطه روشنفكران و مردم عامي و ارتباط فرد با درون خود مطرح مي شود

محمد درويش گفت...

باز هم ممنون
اميدوارم هميشه خوش خبر باشيد.
آيا لينك خبر را هم داريد؟

saleh گفت...

یادآوری خوبی بود
باید دوباره بخونم
لازمه
جالب بود
پاینده باشید

leyla گفت...

پروانه عزیز ممنون با این انتخاب قشنگ و به جایت
حس و حالی قدیمی را که با خواندن این کتاب از هسه برایم حاصل شده بود را تداعی کردی،این مطلبت حکم نشانه شد و من چقدر این نشانه گذاری ها را دوست دارم

پروانه گفت...

شرمین گرامی
ورودت را به این خانه ی کوچک خوش آمد می گویم
-
بهتری روش کتاب خواندن همین است که می گویی.باید یک نویسنده را مطالعه نمود با زندگینامه آثارش و نقدهای ادبی که بر آثارش نوشته شده است
-
گرگ بیابان از جمله آثاری هستند که هر گاه به آن می اندیشم ،هزاران فکر به مغزم هجوم می آورند
---
از پیامهایت تشکر می کنم
اوقاتت خوش باشد

پروانه گفت...

هسه:تصور می کنم گرگ بیابان بیشتر و شدیدتر از سایر آثارم موجب سوء تفاهم شده باشد...بدیهی است که من نمی توان و نه می خواهم که در فهمیدن داستان خود روش معینی را پیش پای خواننده بگذارم؛
.بگذار هر کس به دلخواه خود آن را تعبیر کند

پروانه گفت...

فریدون گرامی
با پوزش از دیرکرد پاسخ به شما

همانطور که با خواندن قسمت کوچکی از این کتاب این پرسش ها را بیان کردی . این کتاب یک رمان ساده نیست باید آن را بخوانی تااثر آن را بدانی
.
پرسشهایت را در پستی جداگانه به گفتگو با دوستان قرار می دهم
.
آن قسمت از پیامت که در مورد سد سیوند نوشته ای را به پست ایران را دوست بداریم انتقال می دهم.
با سپاس

پروان گفت...

دو وبلاگ لطف کرده و به دو پست شمس لنگرودی و شوپنهاور لینک داده اند
سپاسگزاری می کنم
-
لینک آقای علی محمد مسیحا شاعر خوش قریحه لنگرودی به پست شمس لنگرودی
http://massiha.persianblog.com/
----
لینک وبلاگ نوشته های پراکنده به پست شوپنهاور
http://parakandeha.blogfa.com/

ناشناس گفت...

چند وقتی که کسالت داشتم حضرتعالی سنگ تمام گذاشته و پست های متعدد جذابی را ایجاد کردید که جا دارد فضولی کرده درباره آنها چیزی بنویسم .این آقایی که در جهانگردی درخت می کارد تشریف بیاورد آن درخت ها را در برهوتی به نام ایران بکارد بهتر است.البته همانطور که می دانید همه ی ایران برهوت نیست و مثلا در ناحیه گیلان و مازندران فعلا در حال حاضر دار و درخت دیده می شود.و البته ناگفته نماند من دیدم در پارک های تهران هم درخت هست.----سندباد

ناشناس گفت...

من تا الان فکر می کردم معینی کرمانشاهی و یاحقی مرده اند!!الان باید دید همسرش حمیرا و حتما مرضیه با شنیدن خبر مرگ او چه حرفی برای گفتن دارند.---سندباد

ناشناس گفت...

درباره عشق حرفی ندارم .واژه ی عشق کلید واژه ی توهم ایرانی هاست و جانبداری از عشق توسط ایرانی ها جانبداری از مرگ و فاشیسم و آچار فرانسه ی عوامفریبی شعرا که یکی از آنها خود منم است!!...
جدیدا جمله ی درخشان دیگری درباره عشق گفته ام که از گفتن چنین حرف عمیقی بسی مسرورم .

عشق سنگ مثانه ی روح است.
این رو هم بگم تصور می کنم ملاهادی سبزواری هم چنین چیزی درباره این دنیا گفته باشد مثل " این دنیا سنگ مثانه آخرت است" یه همچین چیزی .....سندباد

ناشناس گفت...

منظور لائوتسه از" در خانه نشستن و دنیایی شدن نشسته در گوشه ای" انجام سلوک و تمرینات درون انگارانه و مراقبه است. در ضمن سپهری فوبیای جمعیت و سفر داشت---سندباد

ناشناس گفت...

در خانواده ی فرخزاد یک آدم باسواد و عمیق اگر بود فریدون فرخزاد بود به دکترای علوم سیاسی اش از آلمان کاری ندارم و یک آدم خوش شانس اگردر آن خانواده بود فروغ بود به طرفداری شما از او کاری ندارم!!!!در ضمن حال و حوصله شما را در رفتن به عتبات عالیات اهل ادب تحسین می کنم!!.سندباد.

ناشناس گفت...

درباره سد سیوند باید بگم امیدوارم چند سال بعد آب به پای قبر که رسید بالاتر نرود !!چون قبر کوروش در سقف این بارگاه ملکوتی جای دارد نه در کف آن و این جای امیدواری یست ....سندباد

ناشناس گفت...

یک کتاب دارم به اسم "نگاهی دیگر بر سیذارتا "راهنمای انتقادی درک مفهوم و قالب و سبک نوشته جری گلن مترجم محمد بقایی نشر آرمین 1374 که توصیه می کنم دستتون رسید بخونید.—سندباد

پروانه گفت...

سند باد گرامی ضمن آرزوی سلامتی همیشگی ات
در فرصت دیگری پاسخت را می نویسم امروز دیگه باید بروم به آشپزخانه تا شام بپزم

محمد درويش گفت...

سلام
متاسفانه پيامي از شما دريافت نكرده ام! اگر امكان دارد پاسختان را تكرار فرماييد.
با احترام.

فریق گفت...

سلام
خوشحالم از آشنایی باهاتون
بله فریق اسم واقعی منه. یه اسم عربیه و به معنی گروه، دسته و تیم هستش
من که از اسم خودم خیلی خوشم میاد

sharmin گفت...

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308562

پرستو گفت...

پروانه گرامی
ازافسانه هرمان هسه لذت بردم و الهام بخش داستانکی شد که بزودی در آنرا برایت تایپ می کنم و می فرستم.

ممنون از اینکه لطف نمودی این افسانه را برایم فرستادی.
در پرستو کلیپی را که سعید عزیز فرستاده بود با بیت شعری از خودم قرار دادم
امیدوارم از ایران بشود این کلیپ را باز کرد
با درود فراوان

fridoun گفت...

چه زیباست
همجو هر مان هسه
دوست داشتن را
سرودن در قصه

سعيدسعيدي گفت...

سلام براي خدا حافظي خدمتتون رسيدن دارم ميرم پاكستان اگر خدابخواهد سلام مخصوص من رو به سالار برسونيد هركاري كردم نتونستم توي وبلاگش براي پيغام بگذارم

پروانه گفت...

نقل از سیدارتا
ا...به صدای رود گوش سپردند. صداهای فراوانی به آرامی در گوششان طنین افکن شد سیدارتا به رودخانه خیره شد و در آن آب روان نقش های گونه گون مشاهده کرد. پدرش را دید که تنها و بیکس در هجران پسرش ماتم زده است، خود را دید که همچون او غریب است و در اشتیاق دیدار فرزندش می سوزد، پسرش را دید، او نیز تنها بود و با ولع تمام در طریق پر لهیب امیال نفسانی پیش می رفت، هر یک از اینان هدف خود را می جستند، در پی آمال خویش بودند و هر کدام به نوعی در رنج و تعب .
آوای رود حزن آلود بود. با سوز و گداز و اندوه ، ناله سر می داد و به سوی مقصدش جریان داشت.
...
سیدارتا که اکنون از هر فکری رها شده بود با دقت به تمامی این صداها گوش می داد، در آنها مستغرق می شد و هر آن چه را که می شنید در نهانخانه ذهنش جای می داد. احساس کرد که اکنون هنر گوش کردن را کاملن آموخته است. او تمامی این صدا های بیشمار را قبلا نیز گه گاه از رودخانه می شنید ولی آن چه که امروز شنید چیز دیگری بود. دیگر نمی توانست صداهای مختلف را از هم باز شناسد، برای او تفاوتی میان صدای شاد و محزون و صدای پیر و جوان وجود نداشت، همه به هم تعلق داشتند، ناله مردم جانسوخته، خنده خردمندان، فریاد خشم آلود و شیون عزاداران همه یکسان بودند. همه این صداها به هزاران طریق به هم آمیخته و در هم ممزوج شده بودند. جهان از تمامی این صداها از همه آن اهداف، از تمامی آن روزها، غم ها، شادی ها، خوبی ها و زشتی ها شکل می گرفت، همه آنها در مجموع جریان حوادث و رویدادها را شکل می دادند: موسیقی حیات بودند.
زمانی که سیدارتا با دقت به صدای رودخانه که آمیزه ای از هزاران آوا بود گوش داد، وفقط به صداهای اندوهگین یا خنده های نشاط انگیز گوش نسپرد و روح خود را تنها در صداهایی خاص محصور نساخت و هر چه را که شنید در ضمیر خود راه داد، کلیت و وحدتی در آنها یافت، سپس تمامی این هزاران صدا در یک کلمه ترکیب شدند، در اٌم (کمال) آیا هرگز توانستی این راز را از رودخانه بیاموزی که چیزی به نام زمان وجود ندارد؟ واسودا تبسمی فرحبخش کرد و گفت « بله سیدارتا آیا منظورت این است که رودخانه در یک زمان همه جا هست؟ هم در سرچشمه اش، هم در مصب، هم در آبشار، هم در گدار، هم در بندها، هم در اقیانوس، هم در کوه ها، و این که فقط حال برایش مطرح است و نه سایه گذشته و خیال آینده؟»

مونا زنده دل گفت...

سلام
دکتر هدی قریشی
و
مونا زنده دل
در جلسه نقد سایت عروض
مجموعه متفاوت:
صدای موجی زن
منتظر حضور شما
و حرفهای مفیدتان هستند
تهران- میدان بهمن (کشتارگاه سابق!!)- فرهنگ سرای بهمن- سالن فرهنگ
چهارشنبه 9 اسفند- ساعت 2 تا 6
.
با حضور جمعی از مطرح ترین شاعران کشور
( حضور برای عموم آزاد است )
برای اطلاعات بیشتر یا تهیه کتاب
به وبلاگ مراجعه بفرمایید
منتظرم...