۲۱ دی ۱۳۸۶

هوشیاری کامل



تِنو پس از ده سال شاگردی به درجه ی آموزگاری رسید. در یک روز بارانی ، او به ملاقات استاد نامی ذن نان -این رفت. ـ

هنگام ورود ،استاد با سئوالی به او خوش آمد گفت "آیا شما کفش صندل و چترتان را در ایوان گذاشتید؟

تنو پاسخ داد :بله

استاد ادامه داد:"چتر را در سمت چپ کفش هایتان گذاشتید یا سمت راست آنها؟" ـ

تنو نمی دانست چه پاسخی بدهد و فهمید که هنوز به درجه ی هوشیاری کامل نرسیده است. بنا براین او شاگرد نان-این شد و ده سال دیگر به مطالعه پرداخت .ـ

Full Awareness

After ten years of apprenticeship, Tenno achieved the rank of Zen teacher. One rainy day, he went to visit the famous master Nan-in. When he walked in, the master greeted him with a question, "Did you leave your wooden clogs and umbrella on the porch?"

"Yes," Tenno replied.

"Tell me," the master continued, "did you place your umbrella to the left of your shoes, or to the right?"

Tenno did not know the answer, and realized that he had not yet attained full awareness. So he became Nan-in's apprentice and studied under him for ten more years.




۱ نظر:

انتقال پیام ها گفت...

هوشیاری کامل

هوشیاری کامل

آگاهی کامل
تِنو پس از ده سال شاگردی به درجه ی آموزگاری رسید. در یک روز بارانی ، او به ملاقات استاد نامی ذن نان -این رفت. ـ
هنگام ورود ،استاد با سئوالی به او خوش آمد گفت "آیا شما کفش صندل و چترتان را در ایوان گذاشتید؟"

تنو پاسخ داد :بله

استاد ادامه داد:"چتر را در سمت چپ کفش هایتان گذاشتید یا سمت راست آنها؟" ـ

تنو نمی دانست چه پاسخی بدهد و فهمید که هنوز به درجه ی آگاهی کامل نرسیده است. بنا براین او شاگرد نان-این شد و ده سال دیگر زیر نظر او به مطالعه پرداخت.ـ

===============

پروانه گرامی
ترجمه داستان را برای مقایسه ارسال میدارم .
با آرزوی شادی و سلامت شما و خانواده گرامی
با صمیمانه ترین درود ها
فریدون


مشخصات نویسنده
فریدون
دوشنبه 24 دی ماه سال 1386 ساعت 6:11 PM
استاد نگفت که از کجا فهمیده که این چترو کفشها در ایوان بودند؟؟
پاسخ:
خوب هر کسی که وارد می شد کفشهاشو اونجا می کند .استاد فقط می خواست ببینه او چه حد حواسش جمع کارهاش هست.
متاسفانه این پاسخ که :
ای بابا یادم نیست دیشب شام چی خوردم
بین ما رسم هست.
مشخصات نویسنده
فرشته
http://freshblog.blogsky.com
یکشنبه 23 دی ماه سال 1386 ساعت 8:27 PM
delam baraye dastan haye zen tang shode bood
moafagh o payande bashid

پاسخ:
از حالا بیست داستان دیگر در راه است . چند وقت دیگر می نویسی بسه دیگه....
با سپاس مشخصات نویسنده
pat
یکشنبه 23 دی ماه سال 1386 ساعت 01:10 AM
یک استاد ذن هم دانا است هم هوشیار .استاد فهمید که این شاگرد داناست اما بیدار نیست.
پاسخ:
دانا و هوشیار مشخصات نویسنده
پاتوق گورکن ها
شنبه 22 دی ماه سال 1386 ساعت 9:00 PM
به قول سارتر گفتنی شما این انتخاب آزادی را دارید که مخالف و یا موافق باشید .باز هم با شما سر اینکه چه چیزی را باید درست و یا غلط تشخیص داد موافق ام.برای عباس معروفی در بخش پست بازی هم مطلب ام را نوشتم اگر چه عباس عزیز ..با ذکاوت از آن رد شد ولی پاسخی بهم داد .اما منظور من دوست گرامی سرقت ادبی کسی ست که دارد زور می زند بل مثل شاملو ها شود که می داند نمی تواندو آن وسعت اندیشه را ندارد که شاملوئی دیگر شود اگر چه میلیارد ها بار بنویسد من با شاملوچنان و بهمان کردم بی که مستند باشد و من هم نوشتم هر کسی که ذخیره ی احتیاطی از هر نوع و رنگ اش را در جان اش مخفی و آشکاره کند....شاعر نیست چرا که شاعر باید و باید از هر گونه نجسی و پلیدی و حرام زاده گی و کثافت از هر نوع اش دور و جدا باشد.در یک کلام علم و عمل اش با هم یکی باشد..و برای آن سینه چاک دهنده گان برای کسی که به قول برشت..حقیقت را می داند ولی انکار می کند و جنایتی دیگر را مرتکب می شود..واقعن متاسف ام...به بعضی از کامنتها ی نوشته شده در وبلاگ اش توجه کن..
این ایرانی هنوز به علم و عمل نرسیده ببین ..مار کشی را استاد می داند و می خواند که خودش می داند مار خورده ای است که افعی شده ..اما تعدادی آدمکهای عاشق آکواریوم مردابی ..او را استاد خطاب می کنند.قسم می خورم برای اینهمه آدمکهائی که هنوز سره را از ناسره تشخیص نمی دهند .می بینی حال و روز هنر و سیاست و دیگر اوضاع ..این کشور را ..گاهن از سر( نادانی )...غصه ی این بساط را می خورم.ایکاش از تخم و طایفه ی همان به قول فروغ فرخزاد گفتنی .. از مکتب به من چه ولش کن بودم....
پاسخ:
این پیام شما جای کلی بحث داره.
مشخصات نویسنده
رامین
شنبه 22 دی ماه سال 1386 ساعت 4:38 PM
سرکار خانوم اسماعیل زاده
با تشکر از حضور تان .از این همه تنوع گرایی و گزینش حکایات و ترجمه ء انها به شما و ذوق تان درود فراوان دارم.



پاسخ:
جناب رحیمی
بسیار خرسندم که نوشته های این خانه ی کوچک مورد پسند شما قرار گفته است.
شما که استاد ادبیات هستید، خواهشمندم اگر اشکالی در متن فارسی بود حتما بفرمایید تا اصلاح شود.
با سپاس فراوان
مشخصات نویسنده
رسول رحیمی
http://sepehr22.blogfa.com
شنبه 22 دی ماه سال 1386 ساعت 2:33 PM
با یدالله رویائی ..محرمعلی خان سانسورچی ...به روزم..
پاسخ:
رامین گرامی
پست جدید شما را خواندم. در رادیو زمانه هم عباس معروفی نقدی نوشته است .
به نظر من آن نامه ی خیالی آقای رویایی یک متن ادبی بسیار خوبی است و کلن با نظر شما در مورد رویایی و شاملو و نیما موافق نیستم.
با سپاس مشخصات نویسنده
رامین
شنبه 22 دی ماه سال 1386 ساعت 02:08 AM
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :